مُثْقَلُونَ ( 46 ) أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَيْبُ فَهُمْ يَكْتُبُونَ ( 47 ) فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نادى وَ هُوَ مَكْظُومٌ ( 48 ) لَوْ لا أَنْ تَدارَكَهُ نِعْمَةٌ مِنْ رَبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُومٌ ( 49 )
فَاجْتَباهُ رَبُّهُ فَجَعَلَهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ( 50 ) وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ( 51 ) وَ ما هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ ( 52 )
ترجمه :
( 68 / 52 - 1 )
ن نون ، سوگند به قلم و آنچه نويسند .
تو - به لطف پروردگارت - ديوانه نيستى .
و تو را پاداشى ناكاسته [ بىمنّت ] است .
و تو داراى اخلاق بسيار بزرگوارانهاى هستى .
زودا كه بنگرى و بنگرند .
كه كدام يك از شما ديوانهايد .
بىگمان پروردگارت داناتر است به كسانى كه از راه او به در افتادهاند و همو به رهيافتگان داناتر است .
پس از منكران اطاعت مكن .
خوش دارند كه با آنان سازگارى كنى تا با تو سازگارى كنند .
و از هيچ بيهوده - سوگند خوار بىمقدارى اطاعت كن .
عيبجوى روانه در پى سخنچينى .
بازدارنده از نيكى ، تجاوزگر گناهكار .
درشتخوى و بعد از اينهمه ، ناپاكزاد .
به خاطر آنكه مالدار است و صاحب پسران .
چون آيات ما بر او خوانده شود ، گويد افسانههاى پيشينيان است .
زودا كه بر بينى [ او ] نشانهاى بگذاريم .
ما آنان را آزمودهايم ، همچنانكه باغداران را هم آزمودهايم ، آنگاه كه سوگند خوردند كه صبحگاهان ميوههاى آن را بازچينند .
و ان شاء اللّه نگفتند .
سپس بلايى شبانه از جانب پروردگارت ، در حالى كه ايشان خفته بودند ، بر آن زد .
و مانند خاكستر سياه شد ،
[ آنان بىخبر ] صبحگاهان همديگر را فراخواندند .
كه اگر ميوه چين هستيد ، پگاه به سراغ كشتزارتان برويد .
سپس رهسپار شدند ، در حالى كه آهسته با همديگر سخن مىگفتند .
كه مبادا بينوايى به آنجا بر شما وارد شود .
بامدادان در حالى كه بر منع [ مستمندان ] توانا بودند ، رهسپار شدند .
و چون آن [ باغ سياه سوخته ] را ديدند [ تكان خوردند و ] گفتند