را به عايشه نگو و ماريه را بر خودش حرام نمود و به عايشه خبر داد كه پدرش پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حكومت مىكند و بعد از آن عمر و حفصه اين خبر را به عايشه گفت ، ولى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مخفى مىكرد و مىگفت من نگفتهام . كه خداى تعالى رسولش را از قضيّه آگاه ساخت .
و اين است معناى قول خداى تعالى : « و اذا سرّ النبىّ الى بعض ازواجه حديثا . . . تا آخر آيه » بعضى گفتهاند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هرگاه نماز ظهر را مىخواند نزديك يك همسرانش مىرفت ، هرگاه نزد حفصه مىرفت حفصه او را حبس مىكرد و عسل براى او حاضر مىساخت و عايشه از زياد ماندن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نزد حفصه ناراحت مىشد ، لذا عايشه با بعضى از همسران قرار گذاشت كه هرگاه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر آنها وارد شود همگى بالاتّفاق بگوييد : از تو بوى ناخوشايند و بد استشمام مىشود .
وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد و همه با همچنين گفتند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : پس از اين ديگر شربت عسل نخواهم نوشيد .
بعضى گفتهاند : زينب حجش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را حبس مىكرد و زياد نگه مىداشت پس عايشه با بعضى از همسران قرار گذاشتند كه چنين بگوييد ، چون آنها فهميدند كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نزد زينب شربت عسل مىنوشد .
[ وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً ]
منظور حديث خلافت ابى بكر و عمر ، يا حديث تحريم ماريه و امر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به كتمان و مخفى داشتن آن است .
فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ
وقتى حفصه عايشه را از خبر آگاه كرد .