من با ماريه سر مىكنى ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله حيا نمود و فرمود : بس كن اى حفصه ، من ماريه را بر خودم حرام كردم و راز پنهانى را به تو مىگويم كه اگر تو آن را به كسى بگويى و فاش كنى بر تو باد لعنت خدا و ملايكه و همهى مردم حفصه گفت : باشد ، آن راز چيست ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود :
بعد از من ابا بكر متصدّى خلافت مىشود و پس از آن پدر تو ، حفصه گفت : چه كسى به تو اين خبر را داد ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خداوند دانا و آگاه اين خبر را داد ، حفصه همان روز اين خبر را به عايشه گفت و عايشه به ابو بكر خبر داد و ابو بكر نزد عمر آمد و گفت : عايشه از جانب حفصه خبرى به من خبر داده است كه من به قول او مطمئن نيستم ، تو از خود حفصه سؤال كن .
پس عمر نزد حفصه آمد و گفت : خبرى كه عايشه از طرف تو آورده است چيست ؟ حفصه انكار كرد و گفت : من چيزى در اين مورد به عايشه نگفتهام .
عمر گفت : اين خبر مطلب حقّى است و به ما خبر بده تا در اين كار جلو بيفتيم ، حفصه گفت : آرى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چنين گفت : پس جبرئيل با اين سوره بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نازل شد و خداوند مطلب را بر او آشكار ساخت ، يعنى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را از اظهارات و اخبار حفصه آگاه ساخت ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بعضى از سخنان حفصه را به او گفت و فرمود : چرا آنچه را كه من به تو خبر دادهام خبر دادهاى و بعضى از اخبار نيز اعراض كرد و نگفت ، يعنى آنچه را كه مىدانست به آنها نفرمود .
بعضى گفتهاند : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خانهى عايشه با ماريه خلوت كرد ، حفصه از قضيّه مطّلع شد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حفصه فرمود : اين مطلب
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٣١