امام حادث شده و مقوّم ساير فعليّتها و محيط به آنهاست .
و آن عبارت از ايمان است كه با بيعت خاصّ ولوى داخل در قلب مؤمن مىشود و با همان فعليّت است كه بر مؤمن سالك دقايق اخلاق او ظاهر مىشود .
دقايق و نكاتى كه باريكتر از موست ، پنهانتر از راه رفتن مورچه در روى سنگ صاف در شب تاريك .
و بر او مانند اين شرك خفى ظاهر مىشود ، در حالى كه امثال اين شرك قبل از آن براى او ظاهر نبود و با نور شمع و چراغ يا با نور ستارگان و ماه ظاهر نمىشد .
حتّى با نور خورشيد هم كه نورانىتر است ظاهر نمىشد و از جهت همين نور ولايت و همين ظهور و روشنى است كه مؤمن گاهى خودش را بدتر از هر بدكار ، گناهكارتر از هر گناهكار مىبيند ، گاهى نفس خودش به شدّت مورد غضب خودش قرار مىگيرد .
از جهت همين ظهور است كه دنيا براى او زندان مىشود و اين همان ظهور علمى ، حالى و وجدانى است .
و گاهى امام با صورت ملكوتى نورانيش بر سينهى سالك ظاهر مىشود و اين ظهور همان ظهور قائم عليه السّلام در عالم صغير است و در اين هنگام است كه زمين وجود سالك با نور پروردگارش روشن مىشود و روشنايى آن شديدتر از روشنى زمين عالم كبير با نور آفتاب است و از جهت شدّت روشنايى در آن هيچ كجى و ناهموارى نمىبينى و در آن هنگام است كه زمين اخبارش را حديث مىكند و بارها و سنگينيهايش را بيرون مىريزد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٠٣