مثل چنين وقتى حركت كند ، پس مردم حركت كردند .
تا آنجا كه راوى گفت : رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همهى روز را در حركت بود و با هيچ كس سخن نمىگفت .
طايفهى خزرج بر عبد اللّه بن ابى هجوم آوردند و او را سرزنش و ملامت كردند .
عبد اللّه قسم خورد كه چيزى نگفته است و هيچ يك از اين سخنان را بر زبان نياورده است .
خزرجيها گفتند : بلند شو ، با ما نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برويم و از وى عذرخواهى كنيم عبد اللّه به علامت قبول گردنش را كج كرد .
وقتى تاريكى شب فرا رسيد باز رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله همهى شب و روز را در حركت بود و جز براى نماز نزول نمىكردند ، وقتى صبح شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اصحابش نزول نمودند در حالى كه بيدارى شب آنان را خسته كرده بود .
پس عبد اللّه بن ابى خدمت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد و سوگند ياد كرد كه هيچ يك از اين سخنان را نگفته است و او شهادت مىدهد به لا إله الّا اللّه و اين كه تو رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هستى و زيد بر من دروغ بسته است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اين مطلب را از او قبول نمود و خزرجيها بر زيد بن ارقم حمله بردند و به او ناسزا مىگفتند .
تا آنكه راوى گفت : بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى نازل شد ، وقتى وحى نازل شد اصحابش را جمع كرد و سورهى منافقين را بر آنان خواند .
بدين ترتيب خداى تعالى عبد اللّه بن ابى را رسوا نمود . « 1 »
هامش
( 1 ) تفسير جامع ج 7