تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
آنجا ماندند ، سپس گفتند : ما بيرون مىرويم و راضى شديم كه به مقدار بار يك شتر ببريم ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : نه شما بيرون مىرويد و هيچ چيزى با خودتان نمىبريد و هر كس را ببينيم چيزى با خود مىبرد او را مىكشيم ، پس بر همين توافق از شهر بيرون آمدند ، گروهى از آنان در فدك و وادى القرى ماندند و گروهى نيز به سوى شام بيرون رفتند . بعضى گفته‌اند : آنگاه كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جنگ بدر انجام داد بنى نضير گفتند : اين همان نبىّ موعد است كه پرچم و رايت او ردّ و برگشت ندارد ولى وقتى جنگ احد روى داد و مسلمين شكست خوردند به شكّ افتادند و عهد و پيمانى را كه بين آنان و محمّد صلّى اللّه عليه و آله بود نقض كردند و كعب بن اشرف سوار شد و با چهل سواره به مكّه نزد قريش و ابو سفيان رفت و با هم پيمان بستند كه سخن و حرفشان يكى باشد و بر عليه محمّد صلّى اللّه عليه و آله با هم اختلاف نكنند . پس خداى تعالى اين مطلب را به رسولش خبر داد ، وقتى كعب بن اشرف وارد مكّه شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دستور داد او را بكشند . به محمّد بن مسلمه كه برادر رضاعى كعب بود دستور قتل او را داد ، محمّد با چهار مرد خارج شد و نزديك قصر كعب رفت و بقيه‌ى افراد را نزديك ديوارى نشانيد و صدا زد اى كعب ، كعب متوجّه شد و گفت : تو كيستى ؟ گفت : من محمّد بن مسلمه برادر تو هستم ، آمده‌ام چند درهمى از تو قرض بگيرم ، كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله از ما صدقه مىخواهد و ما پول نداريم . كعب گفت : من به تو قرض نمىدهم مگر با رهن ، محمّد گفت : رهن دارم بيا پايين و آن را بگير زنى داشت كه آن شب را با آن زن
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 107 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى