تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ
شما مسلمين گمان نمىكرديد و آنها هم حصار محكم خود را نگهبان و مانع از عذاب و شكنجه خدا مىپنداشتند .
فَأَتاهُمُ اللَّهُ
عذاب ، بأس يا جانشين خدا به سوى آنان آمد .
مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا
چون اينان بر قلعه‌هايشان زياد اطمينان داشتند ، ولى عذاب خدا در قلعه‌هايشان بر آنان آمد . در سبب اين مطلب در تفسير قمى آمده است : در مدينه سه طايفه از يهود بودند ، بنى النّضير و قريظه و قينقاع و بين آنان و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عهد و پيمان بود ، بعد از مدّتى عهدشان را شكستند ، علّت اين عهدشكنى بنى نضير بودند . قصّه آنان چنين بود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پيش آنان آمد تا ديه‌ى دو مردى را كه شخصى از اصحابش آن دو را كشته بود قرض بگيرد . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله قصد كعب بن الاشرف را داشت ، وقتى وارد بر كعب شد گفت : مرحبا يا ابا القاسم و بلند شد گويى كه مىخواهد طعام درست كند ، كعب پيش خودش مىگفت كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را بكشد ، سپس اصحاب و ياران او را دنبال نمايد . پس جبرئيل نازل شد و مطلب را به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خبر داد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از اين قضيّه به مدينه بازگشت و به محمّد بن مسلمه‌ى انصارى گفت : به سوى بنى النضير برو و به آنها بگو كه خداى تعالى به من خبر داده كه شما چه قصد و حيله و نيرنگى داشتيد ، پس شما يا بايد از شهر ما بيرون برويد يا اعلام جنگ نماييد . بنى النضير گفتند : ما از بلاد تو بيرون مىرويم در اين ميان