عزّ و جلّ بزنى به پيغامبر عليه السّلم دادست و شما را پدران خويش بدادست ، و بدين بر ديگران فخر آوردى .
غزاى خندق « 1 »
و اين غزاى خندق چنان بود كه پيغامبر صلّى اللَّه و سلم گرداگرد مدينه بفرموده بود تا خندقى بكنده بودند . و سبب آن حرب چنان بود كه پيغامبر صلّى اللَّه عليه و سلّم چون جهودان بنى النّضير را بيرون كردند چون حىّ بن اخطب و سلام بن الحقيق ؛ « 2 » و اين مهتران بنى نضير بودند و برفتند ، و قومى به بنى قريظه شدند .
پس چون سال برگذشت اين جهودان بنى نضير و بنى قريظه يكى شدند و يارى خواستند بحرب كردن به پيغامبر عليه السّلم از عرب ، « 3 » و جهودان عهد با پيغامبر عليه السّلم داشتند و نتوانستند شكستن و نيارستندى عهد شكستن . پس اين جهودان همه يكى شدند ، و با مهتران تدبير كردند ، و بر آن بنهادند كه با مهتران ايشان برخيزند و بمكّه روند پيش قريش ، و يارى خواهند از قريش ، و هم دست گردند . و عهد پيغامبر صلّى اللَّه عليه بشكستند و بر وى بيرون آمدند .
پس اهل « 4 » بنى فزاره و بنى غطفان و بنى قريظه همه برخاستند و آهنگ مكّه كردند ، و با مهتران مكّه گرد آمدند و ايشان را گفتند كه
هامش
( 1 ) قصهء غزوة الخندق . ( بو ) - غزوة الخندق . ( آ )
( 2 ) كنانة بن الحقيق . ( آ .
بو ) - كنانة بن الربيع بن ابى الحقيق النظرى . ( سيرة النبويه )
( 3 ) از قريش .
( آ . بو )
( 4 ) پس اين جهودان همه يكى شدند و با مهتران مشورت كردند و بران بنهادند كه مهترانشان برخيزند و به مكه روند و از قريش بدين كار يارى خواهند .
پس برفتند و همه دست يكى كردند و عهد پيغامبر بشكستند و بر وى بيرون آمدند بر آن كه اگر از قريش يارى نه يابند خاموش باشند و عهد پيغامبر نگاه دارند .
پس اهل . ( بو )