ما حقّ است ، و محمّد بر حق نيست ، و دين او هيچ نيست ، و او جادو است .
ايشاناند كه خداى عزّ و جلّ برايشان لعنت كرد .
پس چون اين آيت بيامد پيغامبر عليه السّلم را درست شد كه جهودان عهد شكستهاند و بمكّه رفتهاند و با قريش يكى شدهاند ، و ساز حرب كردن با ايشان بساخت . پس عبد اللَّه بن سلول « 1 » مر پيغامبر عليه السّلام را گفت كه يا رسول اللَّه آن روز كه بحرب احد رفتى ترا گفتم كه از مدينه بدر نبايد رفتن و برفتيم ، امروز آنست كه از شهر مدينه بدر نبايد شد . « 2 » پس پيغامبر عليه السّلم بفرمود تا ديوار شهر محكم بكردند « 3 » و بدان بنهادند كه مدينه را حصار گيرند . پس سلمان الفارسى رضى اللَّه عنه گفت كه يا رسول اللَّه ما را در فارس هر گاه كه كارى صعب پيش آمدى گرداگرد شهر خندقى بكندمى . « 4 » پيغامبر صلّى اللَّه عليه گفت كه خندق چه باشد ؟ و در آن ناحيت هيچ كس آن قاعده نديده بود و نمىدانستند مگر سلمان الفارسى . پس سلمان گفت كه گرداگرد شهر خندقى ببايد كندن دور همچون چاهى . و پيغامبر صلّى اللَّه عليه را آن تدبير خوش آمد و بفرمود تا گرد بر گرد شهر نشان بكردند ، بيست گز پهناى آن بكردند و بيست گز بقعر فرو بردند ، و گرداگرد شهر آن چنان نشان بكردند .
و مردمان مدينه گفتند كه پيغامبر عليه السّلم خويشتن را در حصار خواهد كرد بدين كه سلمان بگفت . و مردمان مهاجر گفتند كه سلمان هم
هامش
( 1 ) عبد اللَّه بن ابى بن سلول . ( سيرة النبويه )
( 2 ) كه حرب احد كردى ترا گفتم بيرون مرو ، فرمان نكردى تا آن حالها پيش آمد اكنون از مدينه بيرون نبايد رفتن .
( صو . آ )
( 3 ) تا ديوارهاى مدينه استوار كردند . ( بو . صو ) - تا ديوالها استوار كردند . ( آ )
( 4 ) كنده كرديمى . ( بو . صو . آ )