17 - بگوى : كيست آنك نگاه دارد شما را از خداى اگر خواهد بشما بدى يا خواهد بشما رحمتى ؟ و نه يابند ايشان را از بيرون خداى عزّ و جلّ دوستى و يارى و نه نصرت كنندهاى
18 - بدرستى كه داند خداى عزّ و جلّ مشغول كنندگان را « 1 » از شما و گويندگان را برادران ايشان را : بياييد سوى ما ، و نه آيند بكارزار مگر اندكى
19 - تنگدلاناند « 2 » بر شما ، چون بيايد آن گاه ترس بينى ايشان را كه همى نگرند سوى تو و همى گردد چشمهاشان چنان كه اندوه بر آيد وى را از مرگى ؛ « 3 » چون آن گاه كه شود ترس بزنند شما را بزبانهاى تيز ، « 4 » تنگ دلاناند « 5 » بر نيكى . ايشانند كه نه گرويدند باطل كرد و بباد داد « 6 » خداى عزّ و جلّ كردارهاشان ، و هست آن بر خداى عزّ و جلّ آسان
20 - همى پندارند آن گروهان كه نه شدند ، و اگر يابند آن گروهان دوست دارند اگر باشند ايشان بصحرا اندر بين اعراب باديه همى پرسند از خبرهاى شما ، و اگر هستند اندر « 7 » ميان شما نه كارزار كنند مگر اندكى
هامش
( 1 ) بازدارندگان را . ( بو ) - نافرمانان را . ( آ )
( 2 ) بخيلاناند . ( آ ) - سفلگانند . ( بو )
( 3 ) همچون آن كسى كه بىهوش گردد از مرگ . ( بو ) - چنانك بر پوشند برو مرگ . ( آ )
( 4 ) چون برود بيم غلبه كنند شما را بزفانهاى تيز يعنى زبان آورى كنند . ( بو )
( 5 ) بخيلاناند . ( آ ) - سفلگاناند . ( بو )
( 6 ) نيست كرد . ( بو ) - تباه كرد . ( آ )
( 7 ) همى پندارند گروه كافران كه نه رفته اند و اگر بيايند گروه كافران ، آرزو كنندى كه ايشان باشندى به باديه اندر ميان اعرابيان همى پرسندى از خبرهاى ايشان و اگر باشندى اندر . ( بو ) - همى پندارند كه لشكرهاى خندق بنه شوند و اگر بيايد لشكرها خواهند كه ايشان دوران [ باشند ] اندر ميان عرب ، همى پرسند از خبرهاى شما و گر بودندى اندر . ( آ )