تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1360

مساهمون:

ص١٣٦٠
پس چون كار بحرب افتاده بود علىّ رضى اللَّه عنه برخاست و بدهى رفت و حسن پسر را گفت كه تو برو بدر سراى عثمان رضى اللَّه عنه مىباش ، و اگر ايشان خويشتن را بخانهء او اندر او كنند تو رها مكن ، و مگذار ، و با ايشان هم داستان مباش ، و اگر حرب بايد كردن حرب كن ، و اگر كشته شوى بارى شهيد باشى . و طلحه نيز پسر خويش را بفرستاد و هم چنان وصيّت كرد . و زبير نيز پسر خويش را بفرستاد . و اين هر سه پسر برفتند و آنجا بدرخانه بنشستند و چون على و طلحه و زبير رضى اللَّه عنهم از شهر بيرون رفتند ، عثمان رضى اللَّه عنه دانست كه ايشان وى را يارى نخواهند دادن ، دل از جان خويش برگرفت . و غلامان عثمان رضى اللَّه عنه جنگ اندر پيوستند . و مروان حكم را غلامى بود و حفصه « 1 » نام بود و بر بام ايستاده بود و جنگ همى كرد و تيرى بزد و مردى را از مصريان بكشت و نام آن مرد نيار بن اسلم « 2 » بود . پس مصريان بجوشيدند و تير باران كردند و آهنگ در سراى عثمان رضى اللَّه عنه كردند ، و آتش اندر زدند . و حسن بن على و پسر طلحه و پسر زبير زمانى كوشيدند و بسنده نيامدند ، و عبد اللَّه بن زبير را زخم رسيد . و عثمان رضى اللَّه عنه همه شب تا روز نماز كرده بود ، و شب آدينه بود ، و بامداد پشت بمحراب باز داده و مصحف بر كنار داشت ، و از اوّل البقره در گرفته بود و مىخواند و خواست كه ختم تمام برخواند « 3 » و خوابش غلبه كرد و پيغامبر صلّى اللَّه عليه را بخواب ديد ، و عثمان رضى اللَّه عنه بخواب اندر گله با پيغامبر صلّى اللَّه عليه مىكردى ، و گفت مرا از امّت
هامش
( 1 ) بو حفصه . ( بو . صو ) ( و رجوع شود بصفحهء بعد سطر 17 ) - [ و قتل قباث الكنانى نيار بن عبد اللَّه الاسلمى . ( تاريخ طبرى ) ] ( 2 ) نيار بن الاسلم . ( بو ) ( 3 ) آغاز كرده بود و خواست كه برخواند . ( بو )