تو داد خواهيم و از خليفتان تو گله كنيم ، و على بن ابى طالب و محمّد ابن مسلمه رضى اللَّه عنهما ما را باز گردانيدند ، و از تو داد وعده كردند ، و ما بازگشتيم بدان كه تو توبه كردى و از آن كه بودى بازگشتى .
پس توبهء خويش بشكستى و نامه نبشتى به آن شهرها كه ما را بگيرند و عقوبت كنند . و اين نامه تو است و مهر تو و خطّ دبير « 1 » تو و اشتر تو و غلام تو . عثمان رضى اللَّه عنه گفت كه من ازين نامه خبر ندارم و نفرمودم نبشتن و مهر نكردم . « 2 » ايشان گفتند ازيرا بتر « 3 » كه تو امام مسلمانان باشى و بىتو چنين كارها يارند كردن ، و ما امروز از تو باز نگرديم يا خلع « 4 » كنى و از خليفتى بيرون آيى ، يا ترا بكشيم . پس حديث دراز همى شد و برخاستند و بيرون آمدند . و كار حصار بر عثمان رضى اللَّه عنه سخت شد . و اندر مقدار اين چهل روز سه بار كار بر وى سخت شد و سختتر فراز گرفتند و بار سه ديگر روز چهلم بود . « 5 » و عثمان رضى اللَّه عنه پيوسته به روزه بودى ، و پيوسته قرآن بر كنار داشتى ، و همى خواندى ، و همه شب نماز كردى . و گروهى گويند كه هر شب آدينه بدور گفت نماز ختم قرآن بخواندى .
پس چون بار سهام آن « 6 » حصار بر عثمان رضى اللَّه عنه سخت شد آن چهار صد غلام وى بيامدند و با مروان بن حكم اندر سراى وى و بام سراى بيستادند ، و جنگ همى كردند ، و عثمان رضى اللَّه عنه بخانهاى اندر بود و هيچ كس بر او نبود مگر نائله بنت الفرافصة كه زن او بود .
هامش
( 1 ) دوير . ( بو )
( 2 ) خبر نه دارم و نه فرمودم و نه مهر كردم . ( بو )
( 3 ) ترا بتر . ( بو ) - كه اين بتر . ( صو )
( 4 ) يا خويشتن را خلع . ( بو )
( 5 ) و اندر مقدار اين چهل روز سه بار كار حصار بر عثمان سخت كردند و بار سيم چهل روز بود .
( بو )
( 6 ) پس بار چهارم كه . ( بو )