لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ
. « 1 » گفتا خويشتن بر آراست باسبان « 2 » و غلامان و جامهاى نيكو و زينتهاى نيكو و ساختهاى نيكو بزر و سيم ؛ و بيرون آمد تا خلقان وى را بديدند . و آن كسها كه اين جهان خواستند چون او را بديدند گفتند :
كاجكى ما را نيز بدادندى چنان كه او را دادهاند كه او بهرهاى بزرگ ازين جهان دارد . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
أَ وَ لَمْ يَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَكَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّةً وَ أَكْثَرُ جَمْعاً
. « 3 » گفتا نمىداند قارون كه خداى عزّ و جلّ بسيار قوم هلاك كردست از پيش وى كه قوة ايشان بيش از آن وى بود و خواستهء ايشان بسيارتر بود از آن او .
پس موسى عليه السّلم او را گفت كه زكات از خواسته بده ، و قارون فرمان موسى عليه السّلم نمىبرد ، و زكات نمىداد . و خداى عزّ و جلّ زكات دادن فرض گردانيده بود بر قوم موسى عليه السّلم هم چنان كه بر امّت محمّد صلّى اللَّه عليه و سلّم ، و پيغامبر ما صلّى اللَّه عليه و سلّم گفت : « 4 »
لا صلوة لمن لا زكات له .
گفتا نماز نيستش آن كس را كه به روى زكات واجب است و بنه دهد .
پس قارون فرمان نمىبرد نه از خداى عزّ و جلّ و نه از موسى عليه السّلم ، و زكات بنمى داد ، تا موسى عليه السّلم بدان باز آمد كه گفت يا قارون از هر خنبى زر كه دارى يك دينار بده . و هم بنداد ، « 5 » و با موسى عليه السّلم عداوت اندر گرفت تا خداى عزّ و جلّ زمين را فرمان بردار موسى عليه السّلم كرد . و بفرمود « 6 » مر زمين را تا قارون را هم چنان
هامش
( 1 ) القصص 79
( 2 ) بستوران . ( بو )
( 3 ) القصص 78
( 4 ) و پيغامبر ما گفت صلّى اللَّه عليه و على آله . ( بو )
( 5 ) كه از هر خنبى دينار يك دينار بده و از هر خنبى درم يك درم بده . با او بدان مقدار صلح كرد هم به نداد . ( آ . بو ) - كه از هر خنبى دينارى بده و با قارون بدين مقدار صلح كرد هم بنداد . ( صو )
( 6 ) و موسى بفرمود . ( بو )