فَذَرُوها تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ
. « 1 » گفتا اين اشتر خداى عزّ و جلّ است و معجزات است ، شما دست ازو بداريد « 2 » تا در زمين خداى عزّ و جلّ همى چرا كند ، و هيچ بدى به دو مرسانيد كه شما را عذابى بگيرد سخت . ايشان فرمان صالح عليه السّلم نبردند و آن اشتر را بكشتند و بخداى عزّ و جلّ بنه گرويدند . خداى عزّ و جلّ گفت :
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ
. « 3 » گفتا بانگى بديشان بر زديم تا همه نيست گشتند . و اين قصهء صالح با قوم ثمود « 4 » گفته آمده است بتمامى هم در سورة الشعراء ، و اين جايگاه اين قدر بسنده است تا محنت و رنج صالح عليه السّلم گفته شود و هلاك شدن ثموديان .
و همچنين محنت موسى عليه السّلم با قبطيان تا از دست ايشان بگريخت و بنزديك شعيب پيغامبر عليه السّلم افتاد بمدين ، و ده سال او را مزدورى كرد تا خداى عزّ و جلّ فرعون را و آن قوم قبطيان جمله را غرقه گردانيد ، چنان كه بسورة الاعراف و بسورة طه و بسورة القصص و چند جايگاه بگفته آمدست . و موسى عليه السّلم را از محنت ايشان برهانيد .
امّا آنك صورة ايشان از حال مردمى بگردانيد آن قوم داود پيغامبر بودند عليه السّلم ، كه گروهى از ايشان بحاضرة البحر بودند و آن ديهى بود بر كنارهء دريا ، و ماهيان اندران دريا بسيار بودند ، و ايشان از خداى عزّ و جلّ حاجت خواستند تا آدميان را بفرمايد تا روز شنبه ماهيان را نگيرند « 5 » تا ايشان بپرسش و زيارت يك ديگر روند . پس
هامش
( 1 ) الاعراف 73
( 2 ) و شما را معجزات است دست بداريد او را . ( بو )
( 3 ) المؤمنون 41
( 4 ) با ثموديان . ( بو . آ )
( 5 ) تا ايشان را بروز شنبه نگيرند . ( بو )