فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ
. « 1 » پس از آن همه خلقان ، نوح عليه السّلم خداى پرست بود ، و هزار سال محنت كشيد ، و زخم خورد ، و دشنام شنيد و سخنان ناشايست ، و بدان صبر همى كرد تا خداى عزّ و جلّ او را نجات داد . چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَأَنْجَيْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِينَةِ وَ جَعَلْناها آيَةً لِلْعالَمِينَ
. « 2 » و پيش از ان كه نوح عليه السّلم رسيد آدم عليه السّلم را « 3 » دو پسر بود يكى قابيل نام بود و يكى هابيل . و هابيل نيك مرد بود و قابيل بد مرد بود . پس هر دو خداى عزّ و جلّ را قربان كردند ، حق تعالى قربان هابيل بپذيرفت ، و اين قابيل نپذيرفت ، و قابيل حسد برد بر هابيل از بهر قربان ، و هابيل را بكشت . و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ ، قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ، قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ
. « 4 » قابيل گفت من ترا بكشم كه قربان تو بپذيرفتند و قربان من نه پذيرفتند . هابيل گفت كه خداى عزّ و جلّ چيزهاى پرهيزكاران پذيرد .
و اين قصّهء قابيل و هابيل گفته آمدست بشرح بسورة المائده ، و اين جايگاه اين قدر به كار مىبايست از سبب محنت هابيل .
و اما قصّهء نوح عليه السّلم دراز است و بتمامى بگفته آمدست بسورت هود ، و اين قدر اين جا گفته آمد از بهر محنت وى تا بدانى كه پيغامبران عليهم السّلام چه محنت كشيدند از قومان خويش ، و چند بلا بديشان
هامش
( 1 ) العنكبوت 14
( 2 ) العنكبوت 15
( 3 ) و پيش تا بنوح ، آدم را . ( بو ) - و پيش ازان كه بنوح رسيد آدم را . ( آ ) - و پيش تا بنوح رسيد آدم را . ( صو )
( 4 ) المائده 27