كوه سرنديب جمله سبز گشته بود از اسپر غمها و گلهاى گوناگون و درختان كه همه داروها را به كار آيد و شفاى رنجها اندران است ، چون هليله و بليله و امله و بلبل و آنچه بدين ماند و جزين ، و اين همه از هندوستان آورند و نواحى آنجا . « 1 » اكنون هر چه بجهان اندر داروهاست و درخت است از سه گونه است :
يك گونه « 2 » درختهاى بارور است ؛ و ديگر درختها است كه بار نياورد و هيزم را بشايد يا چوب را شايد ؛ و سه ديگر درختهاى رياحين است و داروها . امّا آنچه بارور است و از بار او بخورند و منفعت خلقان اندران است از سى گونه است كه جبريل عليه السّلم تخم آن از بهشت آورده بود با آن صرّهء گندم ، و آدم عليه السّلم را گفت كه اين سى گونه ميوه است ترا و فرزندان ترا ، و اين را ببايد كشت تا برويد و بلند شود و درخت گردد و بار آورد . از آن سى ، ده آنست كه بيرونش بخورند و اندرونش بيندازند . « 3 » چون ، زردالو و شفتالو « 4 » و آنچه بدين ماند . و ده گونه آنست كه مزغش « 5 » بخورند و پوست آن بيندازند چون گردوك « 6 » و بادام و فندق و فستق « 7 » و آنچه بدين ماند . و ده گونه آنست كه هم اندرون و هم بيرون بتوان خورد « 8 » چون انگور و انجير و سيب و به و آنچه بدين
هامش
( 1 ) گرداگرد سر كوه سرنديب همه چيزى بر رست از شاهسفر غم و گل و ياسمن و داروهايى كه آن همه به كار آيد فرزند آدم را و دردها و بيمارىها را علاج باشد چون هليله و بليله و امله ، و اين همه از هندوستان آرند و از آن نواحى . ( بو )
( 2 ) از سه لون است يك لون . ( بو . آ ) - از سه گونه است يك گونه . ( صو )
( 3 ) كه پوست آن بخورند و مغز آن بيرون اندازند . ( بو . آ ) - كه پوست آن بخورند و دانه بيرون اندازند . ( صو )
( 4 ) و آلو و سنجد . ( بو . آ )
( 5 ) مغز آن ( بو . آ . صو )
( 6 ) گوز . ( بو . آ )
( 7 ) فندق . ( بو )
( 8 ) كه جمله بخورند . ( بو ) - كه مغز و پوست آن بخورند . ( آ . صو )