كرد تا او از آن گندم بخورد ، و آن « 1 » گناه بر وى برفت بنسيان نه به قصد ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
. « 2 » گفتا بفراموشى كرد و هيچ قصد نكرد بدان ، پس وى را محنت رسيد .
و سبب محنت وى ابليس بود لعنه اللَّه كه بر وى حسد كرد و او را بفريفت تا از بهشتش بيوكند ، و بمحنت اوفتاد صد سال . و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما
. « 3 » گفت ابليس آدم را و حوّا را بفريبانيد و راه بد نمود ايشان را تا گندم بخوردند ، و چون بخوردند ايشان را پيدا گشت .
و چون آدم عليه السّلم از بهشت بيوفتاد و بدين جهان اوفتاد و بر سر كوه سرنديب سر بر سجده نهاد و صد سال همى گريست بر آن گناه خويش ، تا چندان آب از چشم او فرو آمد « 4 » كه اندران گرد گرد آن كوه همه درختان برست از آن چشم آدم عليه السّلم . و اين درختان كه اندر جهان است كه هيچ بار نياورد و همه سوختن را شايد ، همه از آن است كه از آن آب چشم آدم عليه السّلم برسته است اندران وقت كه بر گناه خويش مىگريست ، و از آن درختان هيچ ثمرت نيايد مگر « 5 » سوختن را بشايد .
پس چون صد سال تمام شده بود و آن چندان گريه و زارى كرده ، خداى عزّ و جلّ بر وى ببخشود ، و جبريل عليه السّلم را پيش وى فرستاد تا مرو را سر از سجده برداشت و او را « 6 » گفت : يا آدم ان الرّب يقرئك السّلم . گفتا خداى عزّ و جلّ ترا درود همى فرستد و همى گويد كه نه
هامش
( 1 ) فراموش گشت و آن درخت گندم بخورد و آن . ( بو . آ )
( 2 ) طه 114
( 3 ) الاعراف 22
( 4 ) او بدويد . ( بو . آ )
( 5 ) هيچ فايده نباشد و ثمرت نيارد و همه . ( بو . آ )
( 6 ) تا مرو را گفت سر از سجده برگير . و مرو را . ( بو . آ )