تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1291

مساهمون:

ص١٢٩١
پذيرد و بترسد ، و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى
. « 1 » و چون « 2 » مناجات تمام شد موسى عليه السّلم بازگشت و باز پيش عيال شد ، و او را گفتند كه آتش آوردى ؟ موسى عليه السّلم گفت كه من به آتش رفتم و لكن نور آوردم و پيغامبرى و كرامت ايزد عزّ و جلّ آوردم . و پس موسى عليه السّلم هم آن ساعت خود و عيالان برخاستند و روى بمصر نهادند ، و مىرفتند تا بدر مصر برسيدند . و چون بدر شهر مصر رسيدند شبانگاه بود . و موسى عليه السّلم عيالان خويش را و گوسفندان را هم آنجايگاه بگوشه‌اى بيرون از شهر فرو آورد ، و خود بر مثال شبانى به شهر اندر شد ، و مىرفت تا بدرخانهء خويش برسيد . و چون بدرخانه رسيد دعا كرد و سؤال كرد و گفت كى اين غريب را بنوازد ، و طعامى دهد ؟ و نماز شام بود كه بدرخانه رسيده بود و مادرش و برادرش هارون و خواهرش مريم هر سه مانده بودند ، و به خانه بودند ، و طعامى همى خوردند . و پدرشان عمران نمانده بود . پس چون موسى عليه السّلم دعا كرد و سؤال طعامى همى كرد ، و مىگفت كه كى اين غريب را بنوازد و طعامى دهد . مادرش مر هارون را گفت كه برخيز و اين غريب را در خانه آور ، و او را طعام ده كه برادر تو نيز موسى بغربت است ، و باشد كه او را نيز بطعامى حاجت باشد ، و چون اين غريب را بنوازى و طعام دهى كسى ديگر او را نيز بنوازد و طعام دهد ، باشد كه بما باز رسد . پس هارون برخاست و بدرخانه رفت و او را در خانه برد ، و طعام
هامش
( 1 ) طه 44 ( 2 ) و چون اين . ( بو . آ . صو )