تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1292

مساهمون:

ص١٢٩٢
پيش وى بنهادند و مىخوردند ، و او را باز نمىشناختند . پس چون موسى عليه السّلم سخن بگفت مادرش از آواز و زبان او را باز شناخت ، و برخاست ، و او را در كنار گرفت ، و خرّم و شادمانه گشتند ، و ديدار يك ديگر باز ديدند ، و چندان گريه كردند ، و احوالها گفتند . پس موسى عليه السّلم پيغام « 1 » خداى عزّ و جلّ مر برادر خويش هارون را بداد و گفت كه حق تعالى ما را هر دو فرموده است تا پيش فرعون رويم ، و او را پيغام حق تعالى بگزاريم ، و او را بخداى عزّ و جلّ باز خوانيم . هارون گفتا سمعا و طاعة للَّه . و مادرشان گفت كه من نخواهم كه شما پيش فرعون رويد كه او شما هر دو را بگيرد و بكشد . و مادرشان سخت بخروشيد . ايشان گفتند كه ما را خداى عزّ و جلّ فرموده است و چون فرمان حق تعالى بجاى آوريم او ما را نگاه دارد ، و فرعون هيچ بما نتواند كرد كه خداى عزّ و جلّ ما را ايمن گردانيده است . پس ديگر روز موسى و هارون عليهما السّلم هر دو برخاستند و بدر سراى فرعون رفتند . و گروهى گويند كه هم آن ساعت بار يافتند ، و گروهى گويند كه تا مدّت يك سال بران در سراى بماندند و بار نيافتند . و هم بدر سراى او خلق را دعوت مىكردند و بخداى عزّ و جلّ باز مىخواندند و
هامش
( 1 ) موسى صلوات اللَّه عليه عيالان و فرزندان و گوسفندان خويش را بر در مصر جاى فرود آورد و خود تنها برفت بر مثال شبانى تا در خانه . مادرش و برادرش هارون و خواهرش هر سه زنده بودند و پدرش مرده بود . و چون موسى بدر سراى رسيد نماز شام بود و ايشان همى نان خوردند . موسى آواز داد اندر سراى ، و گفت من يكى غريب‌ام مرا امشب سپنج دهيد بغربت اندر . مادرش مر هارون را گفت اين غريب را جاى بايد دادن تا باشد كه كسى بغربت اندر پسر مرا جاى دهد . پس گفتند اندر آى . و طعام پيش موسى بنهادند و او را همى نه شناختند ، و طعام همى خوردند . و بخبر اندر چنين آمده است كه تفشيله‌با پخته بودند . پس چون موسى سخن گفت ، مادرش او را بشناخت و بسيار بگريست . و موسى عليه السّلم پيغام . ( بو . آ )