او آفريدست و او راه نمايد به راه راست . پس فرعون گفتا :
فَما بالُ الْقُرُونِ الْأُولى
؟ « 1 » گفتا چيست كار آن گروهان پيشين ؟ موسى عليه السّلم گفت كه علم آن نزديك « 2 » خداوند منست اندر لوح محفوظ كه نه گم شود و نه فراموش كند .
فرعون روى سوى نديمان خويش كرد و گفت :
إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ
. « 3 » گفت اين پيغامبر را كه سوى شما فرستادهاند ديوانه است . و روى سوى موسى عليه السّلم كرد و گفت : يا موسى
لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ
. « 4 » گفت كه اگر تو بجز من خداى ديگر گيرى من ترا در زندان كنم . موسى عليه السّلم گفت :
أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ
. « 5 » گفت اگر من ترا حجّتى بنمايم هويدا تو مرا بزندان كنى . گفتا ،
فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
. « 6 » گفتا بيار و بنماى اگر راست همى گويى .
پس موسى عليه السّلم آن عصا را بيوكند و مارى گشت بزرگ ، و يك لب زير تخت فرعون بنهاد و ديگر لب بر كنگره كوشك فرعون برنهاد ، و خواست كه جمله كوشك و تخت و فرعون را همه فرو برد . و فرعون بترسيد و بگريخت و به زير تخت خويش اندر پنهان شد ، و زنهار خواست از موسى ، و خواهش كرد . و موسى عليه السّلم برگرفت و همان عصا گشت كه بود . و دست بگريبان « 7 » اندر كرد و بيرون آورد و سپيد و روشن همچون آفتاب همى تافت .
پس فرعون روى سوى نديمان خويش كرد و گفت اين را چه بايد
هامش
( 1 ) طه 51
( 2 ) موسى گفت : علمها عند ربى فى كتاب لا يضل ربى و لا ينسى .
گفت اين علم نزد . ( بو . آ )
( 3 ) الشعراء 27
( 4 ) الشعراء 29
( 5 ) الشعراء 30
( 6 ) الشعراء 31
( 7 ) بگريبان پيراهن . ( بو . آ )