آن پرسيد كه تا موسى آنچه از وى ديد و آن كار كه از وى مىرفت بگويد تا اگر ازان عصا چيزى ديگر بيايد موسى عليه السّلم داند كه آن قدرت حق تعالى است . و گفتا اين عصا را چه كنى ، گفت :
أَتَوَكَّؤُا عَلَيْها ، وَ أَهُشُّ بِها عَلى غَنَمِي ، وَ لِيَ فِيها مَآرِبُ أُخْرى
. « 1 » گفت اين را بر دست گيرم ، و زور به روى مىكنم ، و تكيه برو مىزنم ، و بلگ از درختان فرو ريزم « 2 » تا گوسفندان مىخورند ، و نيز باشد كه چيزى از او در آويزم .
و اندرين مآرب معنيها بسيار گفتهاند . « 3 » پس چون موسى عليه السّلم اين همه بگفت او را پيدا شد كه بجز اينها كه گفت هيچ چيز ديگر ازو نيايد . خداى عزّ و جلّ گفت :
أَلْقِها يا مُوسى
. « 4 » گفتا بيوكن از دست آن عصا يا موسى . پس موسى عليه السّلم آن عصا از دست بيوكند ، و هم آن ساعت مارى گشت بزرگ چنان كه موى داشت بر مثال برش اسب و آن گاه بتعجيل همى رفت « 5 » چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ
. « 6 » پس موسى عليه السّلم بترسيد ازان مار ، و برگرديد ، ايزد عزّ و جلّ گفت :
خُذْها وَ لا تَخَفْ
. « 7 » گفتا ، بگيرش و مه ترس . پس موسى عليه السّلام از بهر آن كه او را نديده بود بران گونه هيچ بار ، « 8 » دست در آستين پشمينه
هامش
( 1 ) طه 18
( 2 ) گفت اين عصا را بدست گيرم و بر وى نيرو كنم و درخت را به دو بزنم تا برگ فرو آيد . ( بو ) . . . تا برگ فرو ريزد . ( آ )
( 3 ) چيزها گفتهاند بسيار . ( بو . صو . آ )
( 4 ) طه 19
( 5 ) چنان كه فش داشت بر مثال فش اسب و آن گه بشاب رفتن گرفت . ( آ . بو ) - چنان كه بش داشت بر مثال بش اسب و آن گه بشتاب رفتن گرفت . ( صو ) - در متن هم ظاهرا « بش » است و « برش » اشتباه كاتب است .
( 6 ) الشعراء 32
( 7 ) طه 21
( 8 ) بران گونه هرگز .
( آ . بو )