إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ ، إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً .
« 1 » گفتا منم خداوند تو . اين نعلين را از پاى بيرون كن كه تو هستى بجايگاهى گرامى و پاكيزه .
و به اين نعلين برون كردن اختلاف بسيار است ، گروهى گويند آن نعلين از پوستى ببود « 2 » ناپيراسته . و گروهى گويند كه نه چنين بود كه موسى از پيش عيال برفته بود و دلش به دو مشغول بود كه او را بدان بيابان رها كرده بود ، ايزد تعالى گفت كه :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ
. « 3 » گفتا دل از كار زن فارغدار كه ما او را نگاه داريم . و لكن محمّد بن جرير رحمه اللَّه چنين مىگويد « 4 » كه موسى عليه السّلم نعلين اندر پاى داشت ، خداى عزّ و جلّ او را از بهر ادب فرمود كه نعلين بيرون كن كه روا نباشد پيش خداى عزّ و جلّ رفتن با نعلين .
پس چون نعلين بيرون كرد آن گه ايزد تعالى گفت :
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا ، فَاعْبُدْنِي ، وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي
. « 5 » گفتا منم خداوند تو كه اللّهام و نيست جز از من هيچ خداى . و اين سخن بدين گونه با موسى عليه السّلم بگفت تا دل موسى عليه السّلم بياراميد .
پس آن گه گفتا :
وَ ما تِلْكَ بِيَمِينِكَ يا مُوسى
؟ « 6 » گفتا اين چيست كه بدست راست تو اندرست يا موسى ؟ و خداى عزّ و جلّ همى دانست كه موسى عليه السّلم همى داند كه آن عصا است كه دارد ، و لكن از بهر آن پرسيد تا موسى عليه السّلم به زبان خويش بگفت كه اين عصاى منست .
آن گه گفتا كه ، ازين عصا ترا چه چيز آيد و بچه كار آيد ترا ؟ و از بهر
هامش
( 1 ) طه 13
( 2 ) از پوست خر بود . ( آ . بو )
( 3 ) طه 13
( 4 ) و لكن محمد ابن جرير الطبرى خبرى همى گويد . ( بو ) - و لكن محمد بن جرير الطبرى چنين همى گويد . ( آ ) - و لكن محمد بن جرير رحمه اللَّه چنين همى گويد . ( صو )
( 5 ) طه 14
( 6 ) طه 17