اندر نهادى و بندها و قفلهاى محكم بر آن نهادى « 1 » و مهر كردى و كليدها با خود ببردى . و هزار مرد بر در آن خانها بداشتى بنگاه بانى آن تخت را . و ميان بلقيس و ميان سليمان عليه السّلم ده روز راه بود . و چون سليمان عليه السّلام دانست كه بلقيس يك روزه راه آمد ديوان و پريان را گفت :
أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ
؟ « 2 » گفت كيست از شما كه برود و پيش از آن كه بلقيس بيايد و مسلمان گردد آن عرش او را برگيرد و پيش من آورد ؟ پس ديوى بود نام وى عفريت بود ، و گويند پرى بود ، گفت :
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ وَ إِنِّي عَلَيْهِ لَقَوِيٌّ أَمِينٌ
. « 3 » گفتا كه من پيش از آن كه تو برخيزى بروم و آن عرش او پيش تو آورم .
پس آصف بن برخيا گفت من آن تخت بلقيس پيش تو آورم بچندانى كه تو چشم بر هم نهى و باز كنى چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ ، أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ
. « 4 » و اين آصف بن برخيا بود كه او نام بزرگترين « 5 » خداى عزّ و جلّ دانست ، و او بسليمن عليه السّلم نزديك بود ، و از مهتران بنى اسرائيل بود ، و از فرزندان لاوى بن يعقوب بود ، و از سبط نبوّت بود . پس سر بر سجود نهاد و دعا كرد و خداى عزّ و جلّ را بدان نام بزرگ بخواند و آن تخت بلقيس را بخواست ، و خداى عزّ و جلّ حاجت وى برآورده گردانيد و هم آن « 6 » ساعت آن عرش بلقيس آنجايگاه در پيش سليمان عليه السّلم نهاده آمد ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ
. « « 7 » » پس سليمان
هامش
( 1 ) آن تخت خويش بهفت خانه اندر نهادى و بهفت دربند اندر نهادى و بهر درى قفلى محكم بر زدى . ( آ )
( 2 ) النمل 38
( 3 ) النمل 39
( 4 ، 7 ) النمل 40
( 5 ) كه نام مهين . ( بو )
( 6 ) بخواند هم آن ساعت . ( بو )