تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1249

مساهمون:

ص١٢٤٩
اندر روزگار سليمان عليه السّلم آن را بدست آوردند . و بلقيس وى را « 1 » گفته بود كه او را بپرس كه اندرين حقّه چيست پيش از آن كه حقّه را سرباز كنى . پس چون بگويد ، بگو كه اين را بچه سولاخ كنند . و با اين رسولان صد غلام و صد كنيزك فرستاده بود از بهر هديه ، همه بديدار و بجامه يكسان ، چنان كه هيچ كس ايشان را از يك ديگر باز نشناختى . و بلقيس اين رسول را گفته بود كه سليمان عليه السّلم را بگو تا ايشان را از يك ديگر جدا كند كه غلام كدام‌اند و كنيزكان كدام‌اند ؛ و ايشان را از يك ديگر جدا كند . پس چون نيز بگفته شد ، بگو كه « 2 » كدام آبست كه نه از زمين برآمده باشد و نه از آسمان فرو آمده باشد و آن آب تشنگى بنشاند ؟ پس آن رسول بلقيس برفت و آن هديها ببرد . و جبريل عليه السّلم برفت و آن احوالها جمله معلوم سليمان عليه السّلم بكرد كه چه مىآورند و چه خواهند پرسيد ، و آن جوابها آن جمله سليمان عليه السّلم را بگفت . « 3 » پس سليمان عليه السّلم بفرمود تا آن بساط او جمله خشتهاى زرين و سيمين اندر انداختند هم « 4 » بر مثال آن دو خشت كه بلقيس مىفرستاد . و بفرمود تا همه خلقان از آدمى و ديو و پرى حاضر شدند و بر مراتب چنان كه صفت كرده‌ايم بر بساط بنشستند و مرغان بر هوا پر در پر زدند و آن بساط را بقاعده بياراستند . و سليمان عليه السّلم بر تخت بنشست و پس رسولان بلقيس را بار دادند .
هامش
( 1 ) رسول را . ( بو ) ( 2 ) پس چون آن نيز كرده باشد او را بپرس . ( بو ) ( 3 ) و جبريل بيامد و سليمان را آگاه كرد ازان جوابها و او را اندر آموخت . ( آ ) - جبريل بيامد عليه السّلم و سليمان را عليه السّلم آگاه كرد و جواب آن همه سليمان عليه السّلم را بگفت . ( صو . بو ) ( 4 ) تا هر چند بساط او بود همه خشت زرين و سيمين كردند همه . ( آ . صو )