سولاخ كنند ؟ سليمان عليه السّلم ديوان را بفرمود تا الماس بياوردند و يك مورچه را بياوردند تا يك تا موى « 1 » بدندان گرفت و آن را بالماس سولاخ كرد ، و آن موى در دهان گرفت و بدان سولاخ اندر شد و از ديگر سو بيرون آمد و آن موى اندر آنجا كشيد .
پس بفرمود تا آن غلامان و كنيزكان را طعام آوردند . « 2 » و چون طعام خواستند خورد بفرمود تا پيشتر طشت و آفتابه آوردند تا دستها بشورند . « 3 » و علامت مردان آنست كه دست شورند آستين بر زنند و زنان آستين بر نزنند . و نيز يك علامت ديگرست كه زن چون دست شورد كف دست پيش دارد . پس چون اين دو علامت بديشان پديدار آمد سليمان عليه السّلم آن غلامان و كنيزكان را از يك ديگر جدا كرد .
و آن رسول را باز گردانيد ، و آن هديها را جمله رد باز كرد ، و گفت :
ارْجِعْ إِلَيْهِمْ فَلَنَأْتِيَنَّهُمْ بِجُنُودٍ لا قِبَلَ لَهُمْ بِها
. « 4 » گفتا باز گرد با اين ملكهء خويش ، و بگو كه اگر بيايى و مسلمان شوى و اگر نه سپاهى بفرستم سوى شما كه شما طاقت ايشان نداريد . پس چون رسول باز گرديد سليمان عليه السّلم دانست كه بلقيس بيايد و مسلمان گردد .
پس چون رسول بلقيس باز پيش وى رفت و صفت سليمان عليه السّلم و ملكت او و سپاه او باز كرد ، بلقيس دانست كه طاقت او ندارد . پس سپاه را گرد كرد بدان كه پيش سليمان عليه السّلم آيد و مسلمان گردد .
و هر آن وقتى كه بلقيس بسفرى رفتى آن تخت خويش بهفت خانه
هامش
( 1 ) تا يكى موى . ( آ . صو )
( 2 ) تا آن غلامان و وصيفتان را طعام دادند .
( صو )
( 3 ) تا طشت آوردند و آب دستان تا دستها بشستند . ( آ )
( 4 ) النمل 28