تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1250

مساهمون:

ص١٢٥٠
و چون رسول ببساط اندر آمد و آن خشتهاى زرين و سيمين ديد همه بساط انداخته ، شرم داشت كه آن دو خشت خويش پيش وى برد ، و پنهان بكرد ، و خود بدر نياورد . و آن ديگر چيزها ببردند و پيش وى بنهادند . سليمان عليه السّلم گفت كه آن خشتهاى زرّين و سيمين كو ؟ آن رسول مقرّ نيامد از خجلى ، و گفت كه خود نداريم . پس سليمان عليه السّلم گفت :
أَ تُمِدُّونَنِ بِمالٍ فَما آتانِيَ اللَّهُ خَيْرٌ مِمَّا آتاكُمْ
. « 1 » گفتا مرا بخواسته مدد خواهيد داد كه خداى عزّ و جلّ مرا چندانى خواسته و پادشاهى و دين بدادست كه « 2 » هرگز هيچ كس را ندادست . پس رسول بلقيس پيغام بگزارد و نامه بداد و آن مسئله‌ها بپرسيد . پس سليمان عليه السّلم گفت كه آن آب كه نه از زمين است و نه از آسمانست آن عرق اسب است كه چون عرق كند آن را بگيرى و بكوزه يا بقدح اندر كنى و تشنه‌اى آن را بخورد تشنگى بنشاند و هيچ عرق ديگر تشنگى بننشاند مگر عرق اسب ، كه عرق ديگر همه شور باشد و آن اسب شيرين بود ، و باز توان خورد و تشنه را سود دارد « 3 » و سيراب گردد . امّا اندرين حقّه يك دانه ياقوت است ناسفته ، سرخ ، نيكو ، كه هيچ ملوكان اين چنين ياقوتى ندارند . پس آن رسول پرسيد كه آن را بچه
هامش
( 1 ) النمل 27 ( 2 ) چندانى بدادست از خواسته و از پادشاهى و از دين كه . ( صو ) ( 3 ) عرق اسب است كه چون اسب خوى گيرد آن را بگيرند و بقدح اندر كنند و بخورند سيراب گردند و مردم به هيچ خوى سيراب نگردند جز بخوى اسب از بهر آنكه همه عرقها شور باشد و عرق اسب شيرين باشد و تشنه را سود كند . ( آ ) - خوه اسب است . . . خوه گيرد . . . و مردم از هيچ خوه . . . مگر از خوه . . . همه خوهها شور بود مگر خوه . . . ( صو )