تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1219

مساهمون:

ص١٢١٩
عدّت زنان ايشان اندران روزگار هم چنان بودى كه عدّة زنان ما است امروز . و چون عدّت اين زن تمام شد ، داود عليه السّلم كس فرستاد وى را ، و گفت كه بايد كه زن من باشى . اين زن گفت كه من بدان شرط و پيمان زن تو باشم كه اگر ترا از من فرزندى آيد و پسر باشد تو او را خليفت خويش گردانى . داود عليه السّلم گفت چنين كنم . و اين عهد و پيمان بكرد . پس آن زن را زن كرد و سليمان عليه السّلم از وى در وجود آمد ، و چون بزرگ شد ، داود عليه السّلم شرط و عهد كه كرده بود بجاى آورد و سليمان عليه السّلم را خليفت خويش گردانيد . پس خداى عزّ و جلّ خواست كه بداند كه داود عليه السّلم را بلا رسيد « 1 » همچو ديگر پيغامبران را عليهم السّلم . پس داود عليه السّلم روزى جايى خالى نشسته بود و تسبيح و تهليل و عبادت همى كرد . و چون از نماز فارغ گشت ، نگاه كرد ، محراب مزكت باز شد « 2 » و دو تن از محراب بيرون آمدند ، و آن دو فريشته بودند كه حق تعالى بر مثال دو آدمى فرستاده بود ، و پيش داود عليه السّلم بيستادند . و داود عليه السّلم از ايشان بترسيد ، از ان كه هيچ آدمى آنجا كه داود عليه السّلم عبادت كردى نيارستندى رفتن . « 3 » و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ هَلْ أَتاكَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرابَ إِذْ دَخَلُوا عَلى داوُدَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ
. « 4 » پس آن فريشتگان چون دانستند كه داود عليه السّلم همى ترسد گفتند :
هامش
( 1 ) بلائى برسيد . ( بو . آ ) - بلا رسيد . ( صو ) ( 2 ) بنگريست محراب مزكت بشكافت . ( بو . آ ) ( 3 ) آنجا كه او نماز كردى نه توانستى رفتن . ( بو ) - آنجا كه او نماز كردى هيچ آدمى آنجا نگرديدى . ( آ ) ( 4 ) ص 21