تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1217

مساهمون:

ص١٢١٧
بده كه اين پيغامبران را داده‌اى كه پيش از من بوده‌اند . خداى عزّ و جلّ گفت ، يا داود من ايشان را ببلاها آزموده كردم تا ايشان را آن ثوابها و فضيلتها دادم كه ايشان بدان شكيبايى كردند . چون ابرهيم كه او را به آتش مبتلا كردم ، و يعقوب را بفراق يوسف مبتلا كردم ، و يوسف را بچاه و زندان مبتلا كردم ، و ترا « 1 » به هيچ چيز مبتلا نكردم ، تو اين ثواب ايشان بچه چيز از من خواهى ؟ داود عليه السّلم گفت كه خداوندا مرا نيز بلايى بده تا بران صبر و شكيبايى بجاى آرم تا مرا نيز آن ثواب حاصل شود . « 2 » خداى عزّ و جلّ آن از وى اجابت كرد ، و سالها بران « 3 » برآمد ، و داود عليه السّلم آن سخن بلا خواستن فراموش كرد . و يك روز بعبادت پيش خداى عزّ و جلّ ايستاده بود و ابليس لعنه اللَّه بيامد بر گونهء كبوترى رنگين ، نيكو ، و پيش داود عليه السّلم بنشست ، و داود عليه السّلم قصد كرد كه وى را بگيرد . آن كبوتر برخاست و بر وزن بيرون پريد . داود عليه السّلم از پس وى برفت و او در خانهء همسايه‌اى پريد ، و داود عليه السّلم از پس وى اندر نگريست زنى را « 4 » ديد برابر وى بر بامى نشسته برهنه ، و موى سر شانه همى كرد . و چون داود عليه السّلم او را بديد دلش با وى مبتلا گشت . و آن زن
هامش
( 1 ) اما ابرهيم را عليه السّلم به آتش مبتلا كردم و يك پسرش را بكشتن مبتلا كردم ، و موسى را به فرعون مبتلا كردم ، و يعقوب را بفقد يوسف پسرش ، و يوسف را بچاه مبتلا كردم ، و ايوب را بكرمان مبتلا كردم . ( بو ) - اما ابرهيم را بيك بلا مبتلا كردم به آتش نمرود ، و يك پسرش را بكشتن مبتلا كردم و ديگر پسرش را بنابينايى مبتلا كردم ، و يوسف را بچاه و بندگى مبتلا كردم و بزندان ، و ايوب را به كرمان مبتلا كردم ، و ترا . ( بو ) ( 2 ) يا رب مرا نيز بلائى بده تا من بمرتبهء ايشان رسم . ( آ . بو ) ( 3 ) و ساليان بر آن كار . ( آ . بو ) ( 4 ) بيرون پريد داود از پس وى بيرون نگرست يكى زنى را . ( بو . آ )