بود هيچ ملوك كافران با وى منازعت نكردند « 1 » كه نه داود عليه السّلم ايشان را مقهور گردانيد ، و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ
. « 2 » يعنى ذا القوّة . و جاى ديگر گفت :
وَ شَدَدْنا مُلْكَهُ
. « 3 » يعنى قوينا ملكه .
و اين كه خداى عزّ و جلّ همى گويد كه قوى كرديم پادشاهى وى ؛ آن بود كه او را چهار هزار مرد پاسبان بودند و هر شب نوبت قومى بودى . « 4 » و خداى عزّ و جلّ از پس داود عليه السّلم هيچ كس را پيغامبرى و ملكت بهم نداده بود مگر سليمان پسرش را عليهما السّلام ، و يوسف عليه السّلم را داده « 5 » بود هم پيغامبرى و هم پادشاهى ، و لكن يوسف عليه السّلم خازن ملك بود كه ملك كسى ديگر بود ، و هميشه ملكان زمين از سبطى « 6 » ديگر بودندى و پيغامبران از سبطى ديگر .
و از پس داود عليه السّلم سليمان پسرش هم پيغامبر بود و هم ملك و پادشاه بود ، و اندرين يكى نكته نيكوست كه داود « 7 » عليه السّلم ملكت زمين نخواست و خداى عزّ و جلّ او را هم پيغامبرى و هم ملكت هر دو بداد ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ
. « 8 » پس اين ملكتى بود كه بىخواست وى خداى عزّ و جلّ وى را بداد ، و بر سر اين آمرزش داد وى را
هامش
( 1 ) او را پيغامبرى و پادشاهى هر دو بداد و تا داود پادشاه بود هرگز هيچ ملك با وى منازعت نكرد . ( صو . آ )
( 2 ) ص 17
( 3 ) ص 20
( 4 ) و اين چنان بود كه هر شبى بر درگاه وى هزار مرد حارس بودى و هر شبى نوبت گروهى ديگر را بودى . ( بو . آ ) - آن بود كه بروزگار وى چهار هزار مرد بد پاسبان ، و هر روزى و هر شبى نوبت گروهى را بدى . ( صو )
( 5 ) نيز داده . ( آ . بو )
( 6 ) ملوكان زمين از جنسى ديگر . ( آ . بو )
( 7 ) يكى نكته است سخت نيكو . داود . ( آ . بو )
( 8 ) ص 26