و بهشت ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنا لَزُلْفى وَ حُسْنَ مَآبٍ
. « 1 » پس چون كار بسليمن عليه السّلم رسيد او ملكت خواست و گفت :
هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
. « 2 » پس خداوند عزّ و جلّ حاجت سليمان عليه السّلم روا كرد و ملكت اين جهان وى را بداد ، و لكن اندران مملكت يك چندى او را بمحنت او كند .
و داود عليه السّلام از بهر آن مملكت نخوانست كه دانست كه آن را شمار بايد داد « 3 » و خداى عزّ و جلّ او را آن بداد بىخواست وى و شمار آن نخواهد از وى .
و اندر خبر است كه سليمان عليه السّلم از پس پيغامبران عليهم السّلم بيك نيم روز در بهشت رود ، و آن پانصد سال باشد چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
. « 4 » گفت جلّ جلاله كه روزى است نزديك من چندان هزار سال كه « 5 » شما مىشماريد و هر كى دل بدين جهان باز بندد خداى عزّ و جلّ وى را بدين جهان مشغول كند .
پس خداى عزّ و جلّ مر داود را عليه السّلم خليفتى بياموخت « 6 » و حكم كردن بياموخت چنان كه گفت عزّ و جلّ :
وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ
. « 7 » پس داود پيغامبر عليه السّلم پيغامبر خداى بود و خليفت خداى بود بر زمين و حكم همى كردى بميان خلق ، و خداى عزّ و جلّ وى را فرموده بود كه خلق را بر دين موسى عليه السّلم و بر شريعت وى « 8 » نگاهدار ، و خداى عزّ و جلّ زبور را بداود عليه السّلم فرستاد
هامش
( 1 ) ص 25
( 2 ) ص 35 ، رب اغفر لى وهب لى . . . ( بو . آ )
( 3 ) شمار بايد كردن . ( آ . بو . صو )
( 4 ) الحج 47
( 5 ) چند هزار سال باشد از اين سالها كه . ( آ . بو )
( 6 ) پيغامبرى داد . ( آ . صو . بو )
( 7 ) ص 20
( 8 ) و بر شريعت تورية . ( آ . بو )