48 - و بودند اندر شهر نه تن كه پسران شان كشته بودند و فساد مىكردند اندر زمين و نه بسامانى كردند « 1 »
49 - و گفتند كه : سوگند خوريم « 2 » بخداى كه شبيخون كنيم برو و كسهاى او ، پس گوييم ياران « 3 » او را كه : نه حاضر بوديم ما هلاك كردن او و اهل او ، و مائيم راست گويان !
50 - و مكر كردند و حيلت ايشان مكر كردنى و مكر كرديم ما مكر كردنى ، « 4 » و ايشان نه دانستند
51 - بنگر كه چگونه بود سرانجام مكر كردن « 5 » ايشان و ما هلاك گردانيديم ايشان را و گروه ايشان را همه « 6 »
52 - آنكه خانهاى ايشان افتاده بدانچه ستم كردند ، كه هست اندز آن عبرت « 7 » گروهى را كه دانند
53 - و برهانيديم آن كسها را كه بگرويدند و بودند ترسيد كاران « 8 »
54 - و لوط كه « 9 » گفت گروه خويش را كه : همى كنيد زشتى « 10 » و شما همى بينيد ؟
55 - همى شمائيد كه همى آئيد با مردان بشهوت از بيرون زنان ؟ « 11 » نه كه شمائيد گروهى جاهلان و نادانان
هامش
( 1 ) شارستان نه تن كه تباه كارى كردند اندر زمين و خوبى همى نكردند . ( آ . بو )
( 2 ) خوريد . ( آ . بو )
( 3 ) خويشان . ( آ . بو )
( 4 ) و ساختندى ساختنى و بساختيم ساختنى . ( آ )
( 5 ) سازش بد . ( آ . بو )
( 6 ) همگان . ( آ ) - همكنان . ( بو )
( 7 ) نشانى است و پندى . ( آ )
( 8 ) كه همى پرهيز كردند .
( بو )
( 9 ) و لوط را فرستاديم چون . ( آ . بو )
( 10 ) چرا همى بياريد ناخوبيها - يعنى لواطت . ( آ ) چرا همى بياريد ناخوبى . ( بو )
( 11 ) شما همى فراز رويد بمردان بآرزوى بجز زنان . ( آ ) - يا همى فرا رويد بمردان بآرزوى بجز زنان . ( بو )