29 - گفت بلقيس كه : اى سپاه من او كنده آمد « 1 » سوى من نامهاى بزرگوار مهر كرده
30 - كه آن هست از سليمان و اندر او بنام خداى بخشندهء مهربان « 2 »
31 - كه بزرگى مكنيد بر من و بيائيد به من و مسلمان شويد « 3 »
32 - گفت بلقيس كه : اى سپاه جواب دهيد مرا اندر كار من ، نه باشم برنده كارى تا حاضر نباشيد « 4 »
33 - گفتند كه : ماييم خداوندان زور و قوّت و خداوندان حرب كردن سخت ، و فرمان سوى تو « 5 » بنگر تا چه فرمايى
34 - گفت بلقيس كه : پادشاهان چون اندر آيند بدهى تباه كنند آن را ، و كنند بزرگان كسهاى آن را خواران « 6 » و همچنين كنند
35 - و من بفرستم « 7 » سوى ايشان هديهاى و بنگر تا چه گونه باز آيند فرستادگان « 8 »
36 - و چون بيامد سليمان گفت كه : همى بيفزاييد مرا خواسته ! « 9 » و آنچه بداد مرا خداى عزّ و جلّ بهتر از آنچه بدادند شما را ، بل كه « 10 » شما بهديه شما شاد شويد
هامش
( 1 ) بيفكندند . ( بو ) - بفكندند . ( آ )
( 2 ) مهربان بخشاينده . ( بو ) - و اندر وى بسم اللَّه الرحمن الرحيم است . ( آ )
( 3 ) گردن نهادگان . ( بو )
( 4 ) تا شما حاضر باشيد نزد من . ( بو ) - گفت يا گروه مهتران پاسخ كنيد مر اندر كار من كه من نبودم راننده كارى را تا حاضر نباشيد نزد من . ( آ )
( 5 ) خداوندان نيروايم و خداوندان حرب سخت و فرمان تراست . ( بو )
( 6 ) و بكنند عزيزان كسهاى وى را خواران . ( بو ) - و بكنند عزيزان آن ديه را خوار . ( آ )
( 7 ) بخواهم فرستادن . ( آ . بو )
( 8 ) بچه باز گردند رسولان . ( آ . بو )
( 9 ) فزون كنيد مرا خواسته ؟ ( بو ) - همى افزون كنيد مرا بخواستهى ؟ ( آ )
( 10 ) نك . ( آ ) - نه كه . ( بو )