42 - و چون بيامد بلقيس گفتند او را كه : همچنين بود « 1 » تخت تو ؟ گفت بلقيس : گو اى كه آنست ، و دادهاند « 2 » ما را دانش از پيش آن و بوديم ما مسلمان شده
43 - و دور كرد او را از آنچه بود و مىپرستيد از بيرون خداى عزّ و جلّ ، كه آن زن بود از گروه كافران
44 - گفتند آن زن را كه : اندر رو بكوشك ؛ و چون بلقيس بديد آن پنداشت آن را ژرف درياست « 3 » و برهنه كرد از ساقها پاى خويش ، « 4 » گفت سليمان كه : آن كوشكى است بكرده از آب گينه . « 5 » گفت بلقيس كه : اى خداوند من ستم كردم بتن خويش ، و مسلمان شدم « 6 » با سليمان خداى را خداوند جهانيان
45 - و بدرستى كه بفرستاديم سوى ثمود برادر ايشان صالح را كه بپرستيد خداى عزّ و جلّ را ، آن گه ، ايشان دو گروه بودند و خصومت « 7 » همى كردند
46 - گفت : اى گروه چرا همى شتاب كنيد ببدى پيش از نيكى ؟ چرا نه آمرزش خواهيد از خداى عزّ و جلّ تا مگر بر شما ببخشايد
47 - گفتند : مروا گرفتيم « 8 » به تو و بآنك با تواند ، گفت : مروا « 9 » شما را نزديك خداى عزّ و جلّ ، نه كه شما را گروهى فتنه كردهاند « 10 »
هامش
( 1 ) همچنين است . ( بو . آ )
( 2 ) گويى آن چون وى استى . و بدادند ( بو ) - چنانست گوى استى . و بدادند . ( آ )
( 3 ) آب مغ است . ( آ . بو ) لجة .
( 4 ) و بگشاد دو ساق خويش . ( آ . بو )
( 5 ) اندوده بآبگينه . ( آ . بو )
( 6 ) و گردن نهادم . ( آ . بو )
( 7 ) هميدون ايشان دو گروه شدند پيكار . ( آ . بو )
( 8 ) اختر گرفتيم . ( آ ) - فال گرفتيم . ( بو )
( 9 ) اختر . ( آ . بو )
( 10 ) نك شما گروهىايد كه شما را هلاك خواهند كرد . ( آ ) - نى كه شما گروهىايد كه شما را عذاب خواهند كردن . ( بو )