پس ايشان ده كس را بر گماشتند تا همى گرديدند ، و هر زنى كه بزادى و پسرى برين صفت بياوردى او را بكشتندى ، و نه كودك برين صفت بكشته بودند . پس پدران اين كودكان كه كشته بودند مر صالح را دشمن گشتند ، و آهنگ كشتن وى كردند ، و همى گرديدند ، و فساد همى كردند چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
وَ كانَ فِي الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَ لا يُصْلِحُونَ
. « 1 » پس مردى بود از مهتران ايشان و او را پسرى آمد برين صفت ، پس مردمان گرد آمدند و خواستند كه آن پسر وى را بكشند . اين نه تن كه پسرانشان كشته بودند و از آن جهت دشمن صالح عليه السّلم شده بودند همه بيك ديگر راست شدند ، و پيش اين مهتر شدند كه پسر آورده بود ، و او را گفتند كه اين سخن كه اين صالح مىگويد هيچ اصلى ندارد ، و همه دروغ همى گويد ، و اين بجادوى همى كند ، و هيچ كس اين اشتر را نخواهد كشتن و صالح همى خواهد كه اين فرزندان ما كشته مىشوند .
پس حديث صالح را سست گرفتند و دست باز داشتند ، و آن پسر را بنكشتند . و آن پسر راست هم بر آن صفت بود « 2 » كه صالح عليه السّلم گفته بود و نشان باز داده ، و تا جهان باشد هيچ فرزندى از آن شومتر در وجود نيامد و نيز نيايد .
پس چند سال بر آمد و آن پسر دوازده ساله گشت ، و آن نه تن كه پسران ايشان كشته بودند ، بيامدند و اين پسر را ديدند « 3 » و تحسّر همى
هامش
( 1 ) النمل 48
( 2 ) سست گرفتند و خوار داشتند و اين پسر را بنه كشتند و اين پسر بر آن صفت بود . ( بو )
( 3 ) در متن بالاى سطر : ( ديدند بزرگ شده و دوازده ساله بود ) و ظاهرا جملهاى است زايد .