تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1192

مساهمون:

ص١١٩٢
كه يا صالح ما را برهانى بنماى بدين كه تو همى گويى كه من پيغامبر خدايم ، و ما را به دو همى خوانى تا ما آن به بينيم و بدانيم كه تو راست همى گويى و پيغامبر خداى اى ، چنان كه گفت عزّ و جلّ :
فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ
. « 1 » صالح گفت عليه السّلم كه چه خواهيد . ايشان گفتند كه ما چنان خواهيم كه از ميان اين سنگ و كوه اشترى ماده سرخ موى بيرون آورى با يكى بچه سرخ موى تا ما را شير دهد و ما از آن شير وى مىخوريم آن گاه ما به تو بگرويم و بدانيم كه تو راست همى گواى . صالح گفت كه اين بر خداى عزّ و جلّ آسانست . پس دعا كرد و اين حاجت از خداى عزّ و جلّ اندر خواست ، و حق جلّ و علا آن دعاى صالح عليه السّلم اجابت كرد و او را اندر ميان آن قوم نااوميد نگردانيد ، و هم در حال آن كوه در نالش آمد و بقدرت حق تعالى بشكافت و اشترى ماده سرخ موى با بچه‌اى سرخ موى از آن شكاف كوه بيرون آمدند . و چون بيرون آمدند حالى سر در زمين كردند و علف همى خوردند « 2 » و ايشان چون آن چنان ديدند گفتند كه اين صالح جادوى سخت اوستادست ، و اين بجادوى همى كند ، و هم به دو بنگرويدند . پس آن اشتر بدان چشمهء آب ايشان آمد و آن آب چشمه جمله باز خورد « 3 » و ايشان آن روز آب نيافتند . پس ايشان پيش صالح عليه السّلم آمدند و گفتند كه آن اشتر آب ما جمله باز خورد و ما را
هامش
( 1 ) هود 32 ( 2 ) صالح گفت اين بر خداى تعالى آسانست و دعا كرد و آن كوه بر جاى بناليد و بكفيد و از ميان او يكى ماده اشترى بيرون آمد با يكى بچه صرخ موى كه از پس او همى دويد ، و چون بيرون آمد هم اندر ساعت بانگى بكرد و سر اندر زمين كرد و علف همى خورد . ( آ . بو . صو ) ( 3 ) و آن آب همه فرو خورد . ( آ ) - و آن آب ايشان همه بخورد . ( بو )