تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه تفسیر طبری فراهم آمده در زمان سلطنت منصوربن نوح سامانی — صفحة 1195

مساهمون:

ص١١٩٥
خوردند و گفتندى كه اگر « 1 » پسران ما نيز مانده بودندى اكنون ايشان نيز هم چندان اين بودندى . پس از درد آن سوگند خوردند كه ما برويم و صالح را بكشيم ، و از شهر بيرون رويم ، و باز به شهر اندر آييم و گوايم كه ما خود اين جا نبوديم ، و ازين هيچ خبر نداريم ، چنان كه خداى عزّ و جلّ گفت :
قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ
. « 2 » گفتند كه سوگند بخوريم بخداى كه شبيخون كنيم بر صالح عليه السّلم و بر اهل وى ، پس گوييم كه ما نبوديم كه ايشان خود هلاك شدند و ما راست گويانيم . ايزد تعالى گفت :
وَ مَكَرُوا مَكْراً وَ مَكَرْنا مَكْراً وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ
. « 3 » گفتا ايشان مكر همى كردند و ما نيز مگر كرديم و ايشان ندانستند . پس اين تدبير بكردند و از شهر بيرون شدند و به زير سنگى اندر كمين كردند و پنهان شدند تا شب اندر آمد . و ايشان هر نه مرد اندران زير سنگ كمين ساخته و نشسته ، باوميد آن كه بروند و صالح عليه السّلم را بكشند . پس حق تعالى آن سنگ را كه در زير آن نشسته بودند فرمان داد تا بسر ايشان فرو آمد ، و هر نه مرد در زير آن كشته شدند . پس ديگر روز آن مردمان اين نه مرد را طلب كردند و چون نگاه كردند هر نه در زير آن سنگ مرده بودند ، و بر گرفتند ، و باز آوردندشان . و اين آنست كه خداى عزّ و جلّ همى گويد :
فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ مَكْرِهِمْ ، أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِينَ
. « 4 » پس آن مردمان آن مردگان را مىآوردند و مىگفتند كه آنچه از
هامش
( 1 ) بيامدندى و اين پسر را بديدندى و گفتندى اگر . ( بو ) ( 2 ) النمل 49 ( 3 ) النمل 55 ( 4 ) النمل 51