و زمين ثمود به زمين حجر « 1 » بود و اين حجر بر كنارهء باديه است بر راه شام ، و اصحاب الحجر گروه ثمود بودند .
و عاد « 2 » و ثمود عم زادگان بودند و ميان ايشان دويست سال بود ، و خداى عزّ و جلّ نخست حديث عاديان ياد كرد و پس ثمود « 3 » چنان كه چون از قصّهء نوح عليه السّلم بپرداخت ، اول قصهء عاد ياد كرد پس قصّه ثمود ، چنان كه گفت : « 4 »
كَذَّبَتْ عادٌ الْمُرْسَلِينَ .
« 5 » پس گفت :
كَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِينَ .
« 6 » و جاى ديگر گفت « 7 » جلّ ذكره :
فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً ، أَ وَ لَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً
؟ « 8 » و بجهان هيچ كس بقوة و بالاى اين عاديان نبوده است و هر مردى را ازيشان دوازده گز بالا بود بگز ايشان . و ايشان را چندانى زور و قوّت بوده است كه اگر بر زمين خشك پاى بر زمين زدندى تا زانو به زمين فرو بردندى ، و هر درختى كه از ان قوىتر و بلندتر نبودى بدويدندى و آن درخت را بآغوش بر گرفتندى و با خود ببردندى ، چنان كه هيچ منع نبايستى كردن كه آن را بجنبانيدندى . « 9 »
هامش
( 1 ) حجاز . ( آ . بو ) - حجر . ( صو )
( 2 ) و اين آنست كه خداى گفت عز و جل :
و لقد كذب اصحاب الحجر المرسلين . و اين اصحاب الحجر گروه ثمود بودند . و اين عاد . ( بو . آ )
( 3 ) حديث عاديان كرد پس حديث ثموديان . ( بو ) [ در متن كلمهء « ياد » بالاى سطرست و زايدست ] - آن ثموديان . ( آ )
( 4 ) نخست قصهء عاديان ياد كرد گفت . ( آ . بو )
( 5 ) الشعراء 123
( 6 ) الشعراء 141
( 7 ) و هر جاى به قرآن اندر نخست حديث عاديان كرد چنان كه ديگر جاى گفت .
( آ . بو )
( 8 ) فصلت 15
( 9 ) و بجهان اندر هيچ خلق نبوده است به قوت و بالا چند عاديان ، و هر مردى او را دوازده رش بالا بوده است بدست رش ايشان و هر مردى را چندان نيرو بوده است كه پايها به زمين خشك زدندى تا زانو به زمين فرو بردندى . و بدان زمين خويش بناها كردند سخت بزرگ . ( آ . بو ) [ در سه نسخهء ديگر وصفهايى كه از نيرو و بينايى و شنوايى عاديان در سطور بعد شده است ، نيست ]