و از پس آن قصهء هود آيد عليه السّلم با عاديان . و اين قصّه تا اين جايگاه رسيديم به هيچ جا گفته نيامد « 1 » و اين جايگاه گفته آيد تا آيت فرو گذاشته نيايد . ان شاء اللَّه تعالى وحده .
قصه هود عليه السّلم با عاد و قوم وى « 2 »
و امّا اين عاد و ثمود دو ملك بودند از دو قبيله ، از فرزندان سام بن نوح بودند ، و يكى عاد نام بود و آن قبيله بوى باز خوانند ، « 3 » و يكى ثمود نام بود و آن قبيله بوى باز خوانند . و اين عاد پسر عوض « 4 » بن سام بن نوح بود و عرب را رسم چنانست كه قبيله را بنام پدر باز خوانند هم چنان كه بنو تميم و بنو هاشم « 5 » و آنچه بدين ماند . خداى عزّ و جلّ گروه عاديان را بعاد باز خواند . چنان كه گفت جلّ جلاله : و الى عاد اخاهم هودا . « 6 » و اين گروه عاد را خواست از بهر آن كه گفت اخاهم هودا ، « 7 » و اگر عاد تنها بودى گفتى كه اخاه ، بوحدان ياد كردى .
و اين قوم عاد را هم بعاد « 8 » باز خواند چنان كه گفت عزّ و جلّ :
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ . إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ . الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُها فِي الْبِلادِ .
« 9 » يعنى گروه عاد .
و اين عاد و ارم هر دو يكى بودند ، و عاد و ثمود هر يكى قبيلهاى بودند « 10 » و هر دو بيك ديگر نزديك بودند ، و هر دو گروه بباديهء حجاز اندر بودند ، ميان كوفه و شام . و زمين عاد بمكّه و مدينه نزديكتر بود ،
هامش
( 1 ) و اين قصه اندرين كتاب تا بدين غايت هيچ جاى گفته نيامدست . ( آ . بو )
( 2 ) قصهء عاد و ثمود . ( آ ) . قصهء هود عليه السلم با قوم وى . ( بو )
( 3 ) خواندندى .
( بو . آ )
( 4 ) عيص . ( آ ) - عوض . ( بو )
( 5 ) و بنى مخزوم و بنى اميه .
( آ . بو )
( 6 ) الاعراف 65
( 7 ) گفت اخاهم ، بجميع ياد كرد ، و .
( 8 ) بعاديان .
( آ . بو )
( 9 ) الفجر 8 - 6
( 10 ) دو قبيله بودند . ( آ . بو )