173 - و ببارانيديم بر ايشان بارانى سخت ، بدست باران بيم كنندگان « 1 »
174 - حقّا كه هست اندر اين حجّت و عبرت ، و نه بودند بيشتر ايشان مؤمنان
175 - و كه خداوند تو اوست بىهمتا و مهربان
176 - بدروغ داشتند يعنى قوم لوط خداوندان بيشه « 2 » پيغامبران را
177 - كه گفت ايشان را شعيب : همى نه پرهيزيد ؟
178 - كه من شما را پيغامبرىام استوار « 3 »
179 - بترسيد از خداى عزّ و جلّ و فرمان بريد مرا
180 - و نه مىخواهم از شما بران هيچ مزدى كه نيست مزد من مگر بر خداوند جهانيان
181 - تمام كنيد پيمانه و مه باشيد از زيان كاران « 4 »
182 - و بسنجيد بترازو و قپان « 5 » راست
183 - و مه كم دهيد « 6 » مردمان را چيزهاى ايشان ، و مه رويد اندر زمين بتباه كارى « 7 »
184 - و بترسيد از آنك بيافريد شما را و خلقان پيشين را جمله « 8 »
185 - گفتند آن گروه كه : هستى تو از جادو كنندگان « 9 »
هامش
( 1 ) و بباريديم برايشان باريدنى ، بد بود باران بيم كردگان . ( بو . آ )
( 2 ) بدروغ داشتند خداوندان بيشه - ( آ . صو ) - بدروغ داشتند خداوند بيشه ستان يعنى مرغزار . ( بو )
( 3 ) راست گوى . ( بو ) - استوار . ( آ . صو )
( 4 ) تمام دهيد پيمانه را و مباشيد از كاهندگان . ( آ ) - تمام بپيمائيد و بدهيد و مه باشيد از كاهندگان .
( بو )
( 5 ) بترازو و يا بكپان . ( بو )
( 6 ) و مه كاهيد . ( آ . بو . صو )
( 7 ) و مه باشيد اندر زمين تباه كاران . ( بو . آ )
( 8 ) و گروه گذشتگان . ( آ )
( 9 ) هر اينه تو از فريفتگانى . ( آ . بو )