163 - بترسيد از خداى عزّ و جلّ و فرمان بريد مرا
164 - و نه مىخواهم از شما بر آن هيچ مزدى ، كه نيست مزد من مگر بر خداوند جهانيان
165 - همى گرد مىآئيد با مردمان همچون زنان از جهانيان ؟ « 1 »
166 - و دست باز مىداريد از آنچه بيافريد شما را خداوند شما از زنان شما ؟ نه كه شما گروهىايد از حدّ گذرندگان « 2 »
167 - گفتند آن گروه او كه : اگر نه باز گردى ازين حديث اى لوط بباشى تو از بيرون كردگان
168 - گفت لوط عليه السّلم كه : من هستم كردار شما را از دشمن داران « 3 »
169 - خداوندا برهان مر او كسهاى مرا از آنچه مىكنند و فرمان من نمىبرند
170 - پس برهانيديم او را و كسهاى او را كه به دو بگرويده بودند جمله را « 4 »
171 - مگر پير زنى كه اندر ماندگان بود « 5 »
172 - پس هلاك كرديم ديگران را كه بنه مىگرويدند و تباه كارى مىكردند
هامش
( 1 ) همى فراز آييد به نران از همه خلق ؟ ( بو )
( 2 ) و همى بمانيد آنك بيافريد شما را خداوند شما از زنان شما ؟ مگر گروهىايد ستم كاران . ( آ ) - و همى بگذاريد آنچه بيافريد شما را خداوند شما از جفتان شما ؟ يعنى زنان ، نى كه شما گروهىايد ستم كاران . ( بو )
( 3 ) كار شما را از دشمن دارندگانم . ( آ . بو )
( 4 ) و كسهاى او را همه . ( آ ) - و كسهاى ورا همكنان . ( بو )
( 5 ) مگر گنده پيرى يعنى زن لوط كه بود از ماندگان . ( بو )