123 - بدروغ داشتند قوم « 1 » عاد پيغامبران را
124 - كه گفت ايشان را برادر ايشان هود كه : همى نه پرهيزيد ؟ « 2 »
125 - كه من هستم شما را پيغامبرى استوار « 3 »
126 - بپرهيزيد از خداى عزّ و جلّ و فرمان بريد مرا
127 - و نه خواهم از شما بران هيچ مزدى كه نيست مزد من مگر بر خداوند جهانيان
128 - همى بند كنيد بهر جايگاهى بلند نشانى همى بازى كنيد ؟ « 4 »
129 - و همى كنيد جايگاهها « 5 » تا مگر شما جاودان بمانيد ؟
130 - و چون بگيريد شما [ بگيريد ] بگرفتنى بنيرو ؟ « 6 »
131 - بترسيد از خداى عزّ و جلّ و فرمان بريد مرا
132 - و بترسيد از آنك بفزود شما را بدانچه همى دانيد
133 - كه بفزود شما را چهار پايان و فرزندان
134 - و بوستانها و چشمها
135 - و من همى ترسم بر شما از عذاب روز بزرگ
136 - گفتند گروه او كه : يكى است « 7 » بر ما اگر پند دهى يا نه باشى از پند دهندگان
هامش
( 1 ) گروه . ( آ . بو )
( 2 ) هم شهرى ايشان هود ، هان برهانيد خويشتن را از عذاب من . ( بو ) - هم شهرى ايشان هود چرا بنرهانيد خويشتن را از عذاب ؟ ( آ )
( 3 ) بىخيانت . ( آ . بو ) - استوار . ( صو ) امين
( 4 ) يا همى برآريد بهر راهى نشانى تا بازى كنيد ؟ ( بو . آ ) - همى بر پاى كنيد بهر بالايى نشانى بازى همى كنيد ؟ ( صو )
( 5 ) و مىگيريد كوشكها . ( صو ) - و همى بكنيد نشستن گاهها .
( بو . آ )
( 6 ) و چون دراز كنيد دست ، دست فراز كنيد گردن كشان قهر كنندگان ؟
( بو ) - و چون دست دراز كنيد دراز كنيد گردن كشان ؟ ( آ ) و اذا بطشتم بطشتم جبّارين ؟
( 7 ) يكسانست . ( بو . آ . صو )