111 - گفتند كه : همى نگريم به تو و پس روى كردند ترا بترين از ما ؟ « 1 »
112 - گفت : نيست دانش من بدانچه هستند و مىكنند ؟ « 2 »
113 - و نيست شمار ايشان مگر بر خداوند من اگر بدانيد شما « 3 »
114 - و نيستم من كه برانم مؤمنان را « 4 »
115 - و نيستم من مگر بيم كنندهاى هويدا
116 - گفتند كه : اگر نه باز شوى ازين اى نوح بباشى تو از كشندگان « 5 »
117 - گفت نوح كه : اى خداوند من حقّا كه گروه من بدروغ زن داشتند مرا -
118 - داورى كن و بگشاى ميان من و ميان ايشان داورى ، و برهان مرا و هر كى « 6 » با منست از مؤمنان
119 - برهانيديم او را و هر كى با او بودند اندر كشتى پر كرده
120 - پس غرقه كرديم بعد از ان خلقان را آنچه مانده بودند « 7 »
121 - كه اندران عبرت است و حجّت و نه بود « 8 » بيشتر ايشان مؤمنان
122 - و حقّا كه خداوند تو اوست بىهمتا و مهربان
هامش
( 1 ) و گفتند هرگز استوار داريم ترا و بدم رفتند ترا فرومايگان . ( بو ) - گفتند هرگز استوار نداريم ترا و بر پى رفتن [ رفتند ] ترا فرومايگان . ( آ )
( 2 ) دانش مرا بآنچ همى كردند . ( بو )
( 3 ) اگر بدانيدى . ( آ . بو )
( 4 ) و نه خواهم من راندن مر گرويدگان را . ( بو . آ ) - و نيستم من رانندهء مؤمنان . ( صو )
( 5 ) اگر باز نه ايستى يا نوح بباشى از سنگسار كردگان . ( آ . بو )
( 6 ) و آن را . ( بو )
( 7 ) باز غرقه كرديم از پس آن ماندگان را . ( بو . آ )
( 8 ) اندرين نشانى و نبودند . ( آ ) - اندران نشانى است و نه بودند . ( بو )