62 - گفت موسى نه كه با منست خداوند من و راه نمايد مرا
63 - و وحى كرديم سوى موسى كه بزن عصاى تو بر دريا تا باز شود بدونيم و بود « 1 » هر پارهاى چند كوهى بزرگ
64 - و نزديك آورديم آنجا ديگران را
65 - و برهانيدم موسى را و آنك با او بودند همه را
66 - پس غرقه كرديم ديگران را
67 - كه هست اندران آيتى و حجّتى ، و نه بودند بيشتر ايشان مؤمنان ؟
68 - و حقّا كه خداوند تو اوست بىهمتا و مهربان
69 - و بر خوان برايشان خبر « 2 » ابراهيم
70 - كه گفت « 3 » پدر خويش را و گروه او را كه : چه همى پرستيد ؟
71 - گفتند كه : همى پرستيم بتان را و همى باشيم آن را پرستندگان
72 - گفت ابرهيم كه : همى شنوند از شما چون بخوانيدشان ؟
73 - يا سود كنند شما را يا زيان كنند شما را
74 - گفتند ايشان : نه كه يافتيم پدران ما را كه همچنين همى كردند
75 - گفت : ابرهيم كه همى بينيد آنچه هستيد « 4 » بران و همى پرستيد ؟
76 - شما و پدران شما مىپرستيدند پيشينگان ؟ « 5 »
77 - كه ايشانند دشمنان مرا مگر خداوند جهانيان
78 - آنك بيافريد مرا هم او راه نمايد مرا
هامش
( 1 ) بزن به چوب خويش دريا را ، بشكافت و بود . ( آ . بو )
( 2 ) آگاهى . ( آ . بو )
( 3 ) چون گفت . ( آ . بو )
( 4 ) مر ايشان را ايستادگان . ( بو ) - مر آن را ايستادگان . ( آ )
( 5 ) گفت چه بينيد آنچه شما پرستيد . شما و پدران شما پيشينيان .
( بو ) - چه بينى آنچه شما پرستيد شما و پدران شما گذشتگان . ( آ )