بخواهد از خير و شرّ و از رحمت و مصيبت مىآفريند .
[ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ ]
لفظ « اناث » را به صورت نكره و لفظ « الذكور » را به صورت معرفه آورد تا اشاره به اين باشد كه چون مردم از جنس مؤنّث نفرت دارند گويى كه آنها نزد مردم شناخته شده نيستند ولى چون جنس مذكّر را دوست دارند گويى كه آنان را مىشناسند و اينان در اذهانشان حضور دارند .
[ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً ]
براى بعضى فقط مؤنّث عطا مىكند ، براى بعضى فقط مذكّر و دربارهى بعضى ديگر هر دو را جمع مىكند .
[ وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً ]
و هر كس را كه مىخواهد عقيم قرار دهد عقيم قرار مىدهد پس در همهى اين مراحل عطا كردن و منع خدا اصل است ، نه اسباب طبيعى همانطور كه طبيعىها و كسانى كه به اسباب طبيعى نظر مىكنند عقيده دارند .
[ إِنَّهُ عَلِيمٌ ]
خداوند صلاح همه را مىداند و مىداند آنچه را كه انسان را اصلاح مىكند ، آنچه را كه انسان را فاسد مىكند ، پس آنچه كه به صلاح انسان است آن را عطا مىكند و آنچه را كه فاسد مىسازد منع مىنمايد و نمىدهد .
[ قَدِيرٌ ]
خداوند بر همهى آنچه كه گفته شد قادر است ، خواه اسباب طبيعى با آن موافق باشد يا موافق نباشد .
[ وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ ]
شايسته نيست و در سرشت و طبيعت انسان چنين نيست كه بتواند خدا با او سخن بگويد .
زيرا بشريّت محدود به حدود سفلى بسيارى است كه اگر كلام