لفظ فعل گرفته شده باشد و با رفع خوانده شده تا عطف بر « وحيا » باشد كه آن را حال به معناى فاعل قرار دهيم .
[ ما يَشاءُ ]
آنچه را كه رسول يا خداى تعالى بخواهد ، يا آنچه را كه آن رسول بشرى بخواهد ، يعنى آن بشرى كه خداوند رسول را به سوى او به وسيلهى زبان استعدادش فرستاده است .
[ إِنَّهُ عَلِيٌّ ]
او بلند مرتبه و و الا است كه بشر دانى و پايين قدرت بر شنيدن كلام او ندارد .
[ حَكِيمٌ ]
آنان را بدون تكلّم با آنها وانمىگذارد ، زيرا كه حكمت او اقتضا مىكند حكمتها و مصالح را به مردم القا كند و اين معنا مقتضى قرار دادن واسطهها در القا مىباشد تا هنگام القا هلاك نشوند .
[ وَ كَذلِكَ ]
همچنين است تكلّم و سخن گفتن با روش سهگانه .
[ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ ]
روح بزرگى را فرستاديم .
[ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ]
روح بزرگى كه ناشى از مجرّد امر و دستور ماست بدون آنكه مادّهاى در آن دخالت نمايد .
يا مقصود اين است كه آن روح بعضى از عالم امر ما است ، مقصود از آن جبرئيل يا روح القدس است كه از جبرئيل و ميكائيل باعظمتتر است .
[ ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ ]
مقصود از كتاب نبوّت و رسالت و احكام آن دو است ، مقصود از ايمان ولايت و آثار آن و قرآن صورت هر سه مىباشد .
[ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً ]
مقصود از نور كتاب يا ايمان يا آنچه