منعم نمىاندازد و به انعام منعم دربارهى نعمت توجّه نمىكند ، بلكه نظر و توجّه او به صورت نعمت است و آن را به خودش نسبت مىدهد ، به نسبت دادن نعمت به منعم توجّه نمىكند و اگر به منعم و نعمت دادن او توجّه مىكرد با صورت نعمت خوشحال نمىشد و با صورت نعمت اندوهناك نمىگشت ، زيرا احتمال آن مىرود كه خداى تعالى نعمت را از او بگيرد .
[ وَ إِنْ تُصِبْهُمْ سَيِّئَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَيْدِيهِمْ فَإِنَّ الْإِنْسانَ كَفُورٌ ]
انسان نسبت به نعمت گذشته نيز كفران مىكند و متذكّر و ياد آور آن نعمتها نمىشود و شكر آن را بهجا نمىآورد .
و تكرار كلمهى انسان براى اشاره به اين است كه مطلب مذكور از مقتضاى خلقت انسان است و وجه تخالف دو فقرهى عبارت مخفى نماند .
زيرا چون رحمت ذاتى مشيّت خداى تعالى است در آنجا تأكيدهاى متعدّد و ادات تأكيد آورد ، چشاندن نعمت را به خودش نسبت داد و خود نعمت را نيز به خودش نسبت داد ، ولى در جانب مصيبت و بلا ادات شكّ آورد و آن را تأكيد نكرد و به خودش نسبت نداد ، سبب رسيدن مصيبت به مردم را خود آنان قرار داد كه با دست خودشان كسب كردهاند .
آيات 49 - 52
[ سوره الشورى ( 42 ) : آيات 49 تا 53 ]
لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَخْلُقُ ما يَشاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ إِناثاً وَ يَهَبُ لِمَنْ يَشاءُ الذُّكُورَ ( 49 ) أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً وَ يَجْعَلُ مَنْ يَشاءُ عَقِيماً إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ( 50 ) وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ