باطن است ، يعنى او چيزى و اعتبارى در دار وجود نيست .
و در شعر زير نيز به همين مقام اشاره شده است :
حلول و اتّحاد اينجا محال است * كه در وحدت دويى عين ضلال است .
و هر چه كه به صورت نثر و نظم از اين مقوله ذكر كردهاند اشاره به همين مقام يا ناشى از آن است ، و به جائز نبودن گفتن و بر زبان آوردن اين وحدت و جائز نبودن اعتبار آن براى غير كسى كه حال يا مقامش چنين باشد گفته شده :
الا تا با خودى زنهار زنهار * عبارات شريعت را نگهدار
[ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ]
و او به همه امور عالم داناست . اين جمله به منزلهى قول خداى تعالى :
إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ
است ، زيرا علم او عين ذات او است ، و چون احاطه به همهى اشيا دارد نسبت به همه اشيا اوّل و آخر و ظاهر و باطن است .
[ هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ ]
اوست خدايى كه آسمانها و زمين را در شش روز بيافريد .
همهى اين جملهها در صورتى كه با حرف عطف همراه نباشد مستأنفه و جواب سؤالهاى مقدّر يا جمله حاليّه است .
[ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ]
آنگاه بر عرش استيلا يافت . اين آيه با بيان آن در سورهى اعراف گذشت .
[ يَعْلَمُ ما يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَ ما يَخْرُجُ مِنْها وَ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما يَعْرُجُ فِيها ]
و او هر چه در زمين فرود آيد ، و آنچه از آسمان نازل شود و آنچه بالا رود همه را مىداند .