فعليّت خداى تعالى است ، زيرا او با فعليّتها زنده مىكند و از نقائص و كمبودها مىميراند .
[ وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ ]
و او بر هر چيز از ميراندن و زنده كردن و غير اينها توانا است .
[ قَدِيرٌ هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ ]
در تركيب موجودات او اوّل است ، و در تحليل آنها او آخر است نظير وحدت در اعداد .
جهت اشاره به همين معنا وارد شده است : « اى كسى كه براى تو است وحدانيّت عدد » چه تركيب همهى مراتب اعداد از وحدت است نه غير آن و تحليل آنها نيز به وحدت است نه غير آن ، و به همين لحاظ است كه خداى تعالى فرمود :
[ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ ]
چه ظواهر و بواطن اعداد جز وحدت چيزى نيست ، و آنچه كه موجب تمييز بين مراتب است جز امر اعتبارى عدمى چيزى نيست .
يا معناى آيه اين است كه او به لحاظ مراتب و اعتبار حيثيّت عليّت و معلوليّت اوّل است ، چون خداى تعالى به اين لحاظ اوّل علّتهاى فاعلى و آخرت علّتهاى غايى است ، چون او مسبّب اسباب و علّة العلل ، غايت غايتها و نهايت نهايتهاست .
يا معناى آيه اين است كه او اوّل در ادراك است ، زيرا آنچه بر مدارك اوّلا ظاهر مىشود همان وجود است كه آن حقيقت حقّ اوّل تعالى است .
و او آخر در ادراك است ، بدين معنى كه درككننده هر چه اجزاى مدركات خويش را تميز دهد و هر كدام را از ديگرى جدا كند درك شده و