ما به طور دايم تبديل خلق به خلق ديگر ، اخراج خلق اوّل از قبرهاى بدنها و انشاء و ايجاد آنان در عالم ديگر است نظير اخراج جنين از رحم و انشاى او در عالم ديگرى كه او نمىداند و تبديل او به جنين ديگرى مىباشد و هيچ چيز نمىتواند مانع از اين كار ما باشد .
[ وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى ]
نشئهى دنيا را دانستيد ، و ديديد كه ما گياهى را تبديل به گياهى ديگر نموديم ، گياه را در نشئه حيوان و انسان انشاء كرديم و حيوان را در صورت حيوان ديگر يا انسان انشا كرديم و نطفه را از صورتى به صورتى ديگر و از مقامى به مقام ديگر و از حالتى به حالتى ديگر تبديل نموديم .
و هر اندازه كه از حالتها و صورتها بر او عارض گشت از حالت سابقش برتر و بالاتر شد ، و اين دنيا جز مانند رحم براى جنين نيست و نقل جنين از رحم به دنيا چيزى نيست جز آنكه او را از زندان به جاى وسيع و راحت نقل مىدهند .
[ فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ ]
پس چرا متذكّر نقل از دنيا به آخرت نمىشويد ؟ ! و چرا متذكّر نمىشويد كه اين انتقال نيز جز انتقال از زندان به جاى بزرگ و واسع چيزى نيست ، همانطور كه نقل جنين به عالم دنيا استكمال او است و در اين دنيا به بسيارى از كمالات مىرسد كه تحصيل آنها در رحم ممكن نيست همين طور است نقل جنين دنيا از رحم دنيا به آخرت تا خيلى از كمالات را كه در دنيا تحصيل آنها ممكن نبود به دست آورد ، پس چرا متذكّر نمىشويد كه نسبت عالم آخرت به دنيا مانند نسبت دنيا به رحم بلكه بالاتر از آن است .