و هر آشاميدنى به آن آماده شده ، يك روز بهرهى شتر و يك روز بهرهى ايشان باشد .
[ فَنادَوْا صاحِبَهُمْ فَتَعاطى ]
شمشير را به دست همديگر دادند تا آن ناقه را بكشند ، يا شتر را آوردند تا بكشند ، يا كمان را به همديگر دادند يا بر انگشتان دو پا ايستاد و دستش را دراز كرد تا ناقه را بكشد .
[ فَعَقَرَ ]
بعضى گفتهاند : در كمين ناقه نشست و با تير او را زد كه عضلهى دو ساقش منظم شد .
و سپس شمشير بر عضله فرود آورد و به او « احمر ثمود » و با تصغير « احمر ثمود » گفته مىشد و در شومى به او مثل زده مىشد .
[ فَكَيْفَ كانَ عَذابِي وَ نُذُرِ ]
پس چون باشد گرفتن من و ترسانيدن من آنان را .
[ إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ صَيْحَةً واحِدَةً ]
ما يك بانگ سخت به آنها فرستاديم .
مقصود صيحهى جبرئيل يا صيحهى صاعقه است و در سورهى اعراف و غير آن داستان آنها و رفع اختلاف بين آنچه كه در هلاك و نابود كردن آنها وارد شده از قبيل صيحه و زلزله گذشت .
[ فَكانُوا كَهَشِيمِ الْمُحْتَظِرِ ]
پس آنها مانند برگ ريز كه با آن سايبان مىسازند گشتند ! ( و بر زمين افتادند ) لفظ « محتظر » به معناى كسى است كه حظيره و آغل براى شتر و گوسفندانش درست مىكند و لفظ « هشيم » به معناى چوب ، هيزم و شاخههاى درخت است كه در اطراف آغل و جاى حيوانات مىگذارند ، تا آنها را از سرما و گرما نگهدارد .